زهد ورزی و دغل بازی!

خداوندگار شعر و ادب، سعدی شیرین سخن چنین آورده است:
زاهـــدی مهمان پادشاهی بود؛ چون به طعام بنشستند کمتر از آن خورد که ارادت او بود و چون به نماز ایستادند بیش از آن کرد که عادت او بود تا ظن صلح درحق او زیادت کنند.
تـــرسم نـــرسی به کعبه ای اعـــرابــی
کاین ره که تو می روی به ترکستان است
چون به مقام خویش باز آمد سفره خواست تا تناولی کند. پســـری صاحب فراست داشت. گفت: ای پدر! باری به دعوت سلطان طعام نخوردی؟ گفت: در نظر ایشان چیزی نخوردم که به کار آید.(۱) گفت: نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که به کارآید.
ای هنرها گرفته بر کف دست عیبها برگرفته زیر بغل
تا چه خواهی خریدن ای مغرور روز درماندگی به سیم دغل(۲)
پیوند به:
داستانی عبرتآموز از طمعکار
پینوشتها:
۱- کنایه از سیر نشدن
2- کلیات سعدی ، براساس نسخه تصحیح شده محمد علی فروغی ، صفحه ۵۶
زهد ورزی و دغل بازی
مطالب مرتبط
پسورد فایل:

