نگاهی به نمایش“ته خط“

از همان آغاز و بدون هیچ مقدمهای باید گفت مشکل نمایش”ته خط” بیش از آن که خود را در حوزه اجرایی نشان دهد، به متن مربوط میشود و این یعنی مشکل، از پیش از آغاز نمایش شروع شده است. البته این بدان معنا نیست که اجرا عاری از ضعف است و تمام مشکلات به متن مربوط میشود، اما ریشههای بنیادی مشکلات اجرا را باید در ساختار و ساختمان نمایشنامه آن پی گرفت؛
چرا که آثاری از این دست که روایت و گفتار در آن محوریت دارند و بیش از هر چیز تئاتری داستانگو است که در آن شخصیتها بیشتر حرف میزنند تا آن که عمل کنند و اثر بیش از آن که در زمان حال بگذرد به گذشته مربوط میشود، سر منشاء تمام کنشها و اتفاقات در نمایشنامه است چرا که اجرا چیزی جز تصویری کردن نمایشنامه بر عهده ندارد.
اهم مشکلات این متن را در حوزه نمایشنامه نیز میتوان در چند مشکل عمده خلاصه کرد که بقیه مشکلات ریز و درشت اجرا پیرامون آن میگردند.
۱- رویداد:
منطق رویدادهای”ته خط”، منطقی کاملاً مخدوش است و پرسشها و ابهامات فراوانی در مقابل مخاطب میگذارد، بدون آن که بتوان پاسخی برای آنها در اثر پیدا کرد که از جمله آنها میتوان به این پرسشها اشاره کرد: چرا شخصیتی که ما او را به عنوان دزد میشناسیم و دست آخر یک مبارز سیاسی از آب درمیآید که نقش دزد را بازی میکند با سوت پلیسی، دستپاچه شده و شروع به فرار کرده است؛ او که با خونسردی تمام در حال ایفای نقش دزد بوده و مبارزی شناخته شده است، آیا باید به این راحتی و با کیفی پر از اعلامیه دستپاچه میشد که پلیس به تعقیب وی بپردازد؟
هنگامی که همین مبارز میتواند به جرم یک دزدی ساده و با کمک پلیس بدون آن که مبارزه سیاسیاش لو برود و اعلامیههایش کشف شود آزاد شده و کارش را پی بگیرد، چرا بدین گونه خود را به کشتن میدهد؟ اگر هدف پخش اعلامیههاست که در هر دو صورت موفق به پخش آنها نمیشود.
در حالی که گفتوگو و مذاکره بین پلیس و دزد یا به تعبیر بهتر”مبارز” ادامه دارد و آنها فرصت دارند ساعتها با یکدیگر گفتوگو کنند پلیس به یک باره و در حساسترین لحظات از کجا سر میرسد و در دل تاریکی شب محل دقیق آنها را حدس میزند؟ از کجا بدون آن که دزد را دیده باشد، حساسیت قضیه را فهمیده که تمام منطقه را به محاصره درآورده است؟
از سوی دیگر بخشی از این منطق رویدادها را در عناصری میتوان جست که هیچ کارکردی در اثر ندارند و به شکلی اضافی در فضای اثر جا خوش کردهاند، از جمله آنها میتوان به حضور شخصیت ولگرد در آغاز و پایان نمایش اشاره کرد که هیچ نقشی در کنشهای دراماتیک اثر ندارد و حذف او هیچ لطمهای به ساختار اثر وارد نمیکند. کما این که حضورش نیز هیچ کنشی را ایجاد نکرده و هیچ گرهای را در اثر نمیگشاید. همچنان که چند دقیقه آغازین اثر با صدای گزارشگر رادیو آغاز میشود که در حال گزارش یک بازی فوتبال است و تماشاگر نخستین مواجههاش با اثر از این صدا آغاز میشود که قرار است مخاطب را آماده ورود به دنیای نمایش کند، حال آن که خود هیچ اهمیتی در روند داستان و منطق رویدادهای آن ندارد.
۲- زبان:
زبان پایین شهری دهه ۵۰ یکی از آشناترین زبانها در ادبیات، تئاتر و سینمای ایران است چرا که به خوبی و از سوی این سه رسانه روی ظرفیتهای آن کار شده و هویت خاص خود را نزد مخاطب پیدا کرده است، اما این زبان نزد ابراهیمی نمیتواند به این هویت آشنا دست یابد و از سوی دیگر اگر وی در پی آشناییزدایی از آن است نمیتواند به هویت جدید و مستقلی دست یابد.
زبان این اثر زبانی است که دائم در نوسان است گاه نویسنده به قافیهپردازی روی میآورد و اثرش را به سمت سجع یا نظم میبرد و گاه با زبانی پایین شهری و لمپنی رویارو میشویم. گاه به سمت یک زبان ادبی و یا معیار پیش میرویم و گاه با زبانی متصنع روبهروییم و این همه در زمان و مکانی واحد و تنها میان دو شخصیت اتفاق میافتد.
این نوسان در لحن و زبان باعث میشود”ته خط” نتواند هویت زبانی خاصی برای خود ایجاد کند و مخاطب را در درک و شناخت شخصیتها و فضا با مشکل مواجه میکند.
۳- پیام:
هر اثر هنری در ارتباط با مخاطبش در پی ارسال یک پیام است و این پیام اغلب محتوای اثر را قرار است منتقل کند. اما در همان حال بخشی از زیباییشناسی انتقال پیام در عنصر ابهام نهفته است. ابهام در پیام است که مخاطب را با پرسش و چالش مواجه میکند و یافتن پاسخ برای این پرسشها در دل اثر فرآیندی زیباییشناسانه است که منجر به ایجاد لذت نزد خواننده و یا تماشاگر میشود.
یک پیام صریح هرگز نمیتواند لذت هنری نزد مخاطب ایجاد کند، همچنان که یک خطابه سیاسی نمیتواند چنین نقشی را بر عهده بگیرد، اما تفاوت در این جاست که اثر هنری داعیه بخشیدن لذت به مخاطب را دارد حال آن که یک خطابه سیاسی هرگز چنین ادعایی ندارد.
“ته خط” پیامی بسیار صریح و شفاف دارد و این پیام نه در یک فرآیند زیباییشناسانه بلکه به شکل شعارگونه، مستقیم و از خلال دیالوگهای شخصیتها و بالاخص شخصیت مبارز بیان میشود. او به ناعدالتیها میتازد و زندگی ایدهآل را برای مخاطب مجسم میکند و در چنین لحظاتی ما بیش از آن که با یک شخصیت نمایشی مواجه باشیم با خود نویسنده اثر رویاروییم که به شکلی مستقیم و شعارگونه قصد دارد پیام اثرش را در رابطه با عدالت به خورد مخاطب بدهد و بدینسان لذت کشف را از مخاطب میگیرد.
این سه عنصر به عنوان مشکلات عمدهای که بیش از هر چیز گریبان نمایشنامه را گرفتهاند، تاثیر خاص خود را بر اجرا و عناصر اجرایی از بازی بازیگران تا فضاسازی و طراحی کارگردان نهادهاند که بحث درباره آن مجال دیگری را میطلبد؛ چرا که این نوشتار بیش از هر چیز قصد داشت تا یکی از لایههای اجرای”ته خط” را بکاود و از دل تنها این لایه به مشکلات آن دست یابد.
منبع : تئاتر
تنظیم برای تبیان : مسعود عجمی
نگاهی به نمایش“ته خط“
مطالب مرتبط
پسورد فایل:

