۷ تیرماه ،۲۸ ژوئن، سالروز تولد ژان ژاک روسو
. زندگی نامه
. لیست آثار
. گالری تصاویر
سالروز تولد ژان ژاک روسو
آندرسن، هانس کریستین Andersen, Hans Christian شاعر، قصهپرداز و نمایشنویس دانمارکی (۱۸۰۵-۱۸۷۵). پدر هانس کریستین، کفاش بود و مادرش زنی خرافی. هانس کودکی را در فقر گذراند و جوانی متفکر و حساس بود. در چهارده سالگی پدر را از دست داد و پس از ازدواج مجدد مادرش به کوپنهاگ رفت تا بازیگر شود و اگرچه در این راه توفیقی نیافت، در ۱۸۲۲ به حمایت یکی از مدیران تئاتر که به شوق او پی برده بود، توانست به تحصیلات بپردازد و در ۱۸۲۸ به دریافت دیپلم دبیرستان نایل گردد. پس از آن آندرسن در زمینه تئاتر و اپرا کوششی به کار برد که بینتیجه ماند، اما قطعههای کوتاه منظوم هجوآمیز یا شاعرانهای ساخت که پیروزیهایی به دست آورد، مانند این اشعار: عشق بر برج نیکولا Kjaerlighed paa Nicolai Taarn، خیالانگیز و طرحها Phantasier og Skizzer، در مدت تابستان I Sommeren و دوازده ماه سال Arets 12 Maanader در ۱۸۳۱ نخستین دیوان آندرسن انتشار یافت. در ۱۸۳۳ وی به سفر پرداخت و از کشورهای فرانسه و ایتالیا دیدن کرد و مایههای لازم را برای خلق داستان معروفش به نام بدیههگو Improvisatoren فراهم آورد که در ۱۸۳۶ انتشار یافت. قهرمان این داستان که از مشهورترین داستانهای آندرسن است، جوانی است ایتالیایی که به وسیله بدیههگویی خاص توجه دیگران را جلب میکند و با کمک مردم از تنگدستی بیرون میآید و به تحصیل میپردازد، سپس با حوادث گوناگون از جمله حوادث عاشقانه و افسانهای روبرو میگردد؛ داستان بدیههگو در واقع سرگذشت شخصی آندرسن است و حتی عنوان آن از لقبی گرفته شده که به خود او داده بودند. داستان سرشار از تصویرهای ذهنی است که بهتر از بسیاری از آثار نویسندگان رمانتیک توانسته است ایتالیای ویران شده از آتشفشان، راهزنان و میخانههای مملو از میگساران را پیش چشم بگذارد. داستان بدیههگو، آندرسن را به شهرت رساند. در زیر آفتاب گرم ایتالیا بود که گلهای شگفتانگیز قصههای پریان شکفته شد و آندرسن در آنها دو جنبه از استعداد خود را به هم پیوست؛ عشق به امور خارقالعاده و طنزنویسی. سپس اولین مجموعه را به نام قصه برای کودکان Eventyr fortalte for Born در ۱۸۳۵ انتشار داد و پیروزی پرهیاهویی به دست آورد. پس از آن تا ۱۸۸۲ هرسال یک مجموعه قصه منتشر ساخت که تعداد آنها به صدو شصت و هشت رسید.
جوانی است ایتالیایی که به وسیله بدیههگویی خاص توجه دیگران را جلب میکند و با کمک مردم از تنگدستی بیرون میآید و به تحصیل میپردازد، سپس با حوادث گوناگون از جمله حوادث عاشقانه و افسانهای روبرو میگردد؛ از معروفترین این قصهها جوجه اردک زشت، پری آبی، درخت صنوبر و کفشهای قرمز است. سرچشمه دستهای از این افسانهها قصههای مردم دانمارک است که آندرسن در کودکی خود آنها را شنیده و با لحنی مستقیم و سبکی آراسته و پاکیزه نقل کرده است، دستهای دیگر از حکایتها از افسانههای قدیمی کشورهای اسکاندیناوی و همچنین از تاریخ اقتباس شده، و تعدادی نیز از منابع ادبی گرفته شده است؛ اما بیشتر آنها مخلوق ذهن آندرسن است که در آنها مایههای جهانی را به قصههای قدیم کشورش افزوده است. قهرمانان اصلی این قصهها یا از گلها و گیاهان گرفته شده است، مانند قصه آخرین رؤیای کاج پیر یا از حیوانات مانند قناری کوچک شرور یا از اشیا مانند آسیای بادی. آندرسن به شیوه خاص قصهنویسی به همه قهرمانها جان میدهد، انسان گونه به آنها قوه تکلم میبخشد و آنها را مظهری از مردم گمنام میسازد که در زندگی روزمره با واقعیتها روبرو میشوند، مجموعه قصهها پیروزمندترین و مردمپسندترین آثار آندرسن است و اگرچه داستان بدیههگو او را به شهرت رساند، مجموعه قصهها نام او را جاویدان ساخت و در سراسر جهان، در میان خانوادهها رسوخ داد. پس از آن آندرسن که به شهرت رسیده بود، زندگی خود را در سفر و اقامت در کنار دوستان متنفذی چون شاهان، شاهزادگان و نویسندگان گذراند و هرلحظه دنیای خیال خود را وسعت و غنا بخشید. آندرسن جز قصهها که نامش را جاودان ساخت، آثار دیگری نیز انتشار داد، از آن جمله است: کمانچه زن مزدور Kun eu Spillemand (1837)، کتاب تصاویر بیتصاویر Billedbog uden Billeder (1840)، بودن یا نبودن At Vaere ikke Vaere (1857)، پیر خوشبخت Lykke Peer (1870) و مانند آن که کم و بیش سرگذشت نویسنده است؛ خاطرات سفر مانند: در اسپانیا i Spanien (1863)، دیداری از پرتغال Et Besog i Portugal (1866). آندرسن زندگی واقعی خود را به صورت قصهای زیبا درآورده که ابتدا با عنوان زندگی من Levnedsbogen در ۱۸۳۳ و سپس به نام قصه زندگی من Mit livs Historie انتشار داده است. در این کتاب زندگی کامل شاعر و ماجراهایی که خود شاهد آنها بوده وصف شده و حال قصهای را یافته که گویی در کشور پریان و در شهر کوچک و محیط غمانگیزی جریان یافته است. از زمان کودکی، مرگ زودرس پدر، از همگسیختگی رشته خانوادگی، تحصیلات دشوار و مسائلی که نشان میدهد این نویسنده بزرگ چه دوره تیره و تاری را در آغاز زندگی و در نوجوانی گذرانده است و با این حال هرگز جز نیکی ها، مهربانیها و حمایت ها چیزی در خاطرش نمانده است؛ سپس سفرها و جاذبههای کشورهای اروپایی، تئاترها، موزهها و مردان بزرگ وصف میشود. بخش دوم نوعی راهنمایی است از اروپا در عصر رمانتیک. آندرسن از پاریس و ایتالیا، آلمان و انگلیس همه پردههای رنگین و زیبا و باشکوهی ساخته همراه با تحلیل روانی خاص، و از نویسندگان و هنرمندانی که در هرکشور با آنان برخورد کرده، سخن گفته است. در واقع کتاب ارتباط نزدیکی میان زندگی واقعی و خیالانگیز شاعرانه برقرار میکند. آندرسن خود گفته است: «زندگی من قصه زیبایی است. هنگامی که هنوز کودکی فقیر و تنها بودم در راه سفر به پری نیرومندی برخوردم که گفت: راه آینده خود را برگزین! ببین میخواهی چه بشوی! من اندرزهای خود را از تو دریغ نمیکنم و در همهجا راهنمایت خواهم بود. اکنون کتاب قصه زندگی من آنچه را پری به من آموخت به مردم عرضه میکند.»آندرسن نهتنها از بزرگترین نویسندگان دانمارک، بلکه از بزرگترین داستانپردازان جهان به شمار میآید.
ترجمه شده به فارسی: پری دریایی- هزار دستان- بلبل- قصهها- باغ بهشت- داستانهای دلپذیر- صندوق پرنده- فندک جادو- شاهزاده خانم و نخود و داستانهای دیگر- دختر دریا- قوهای وحشی- عروس گلها.
باز هم ترجمه جدیدی از رمان ۳ خواهر (برونتهها) روانه بازار کتاب شد؛ نویسندگانی که به خاطر زندگی عجیب و غریب شان اسمشان همیشه سر زبانها بوده.
نمیشود به سادگی از کنار زندگی خواهران برونته گذشت؛ زندگی با یک پدر همیشه عصبانی که کاری جز زجر دادن دختران بدبختش نداشت. خواهران برونته در خانهای پر از التهاب و ترس از ابراز وجود بزرگ شده اند؛ داستان نوشتند و دست آخر جوان مرگ شدند. خواندن آثار برونتهها برای آنهایی که میخواهند داستان کلاسیک بخوانند، شروع خوبی است و حتی میتواند یک کلاس داستاننویسی درست و درمان هم باشد؛ داستانهایی که هر از گاهی ناشران به سرشان میزند تا با ترجمه و سر و شکل تازه روانه بازار کتاب کنند. ما هم به همین بهانه سراغ این ۳ خواهر رفتیم تا به صورت جداگانه، زیر و روی جهان داستانگویی آنها را برایتان بگوییم.
قیصر امینپور دوم اردیبهشت ۱۳۳۸ در گتوند دزفول به دنیا آمد به همین خاطر هم جنگ یکی از نخستین مسایلی بود که وی در شعرهای دوران جوانی به آن پرداخت و الحق که شعرهای وی در حوزهی ادبیات مقاومت از ماندگارانند. امین پور تا سال ۱۳۵۷ در همان منطقه به تحصیل پرداخت و سپس براى ادامهی تحصیل به تهران عزیمت کرد. او که زادگاهش را براى تحصیل در رشتهی دامپزشکى ترک کردهبود پس از مدتى از این رشته انصراف داد و به رشتهی علوم اجتماعى روی آورد اما از آن جا که مقدر بود او «قیصر شعر ایران» باشد، تحت تأثیر یاران و دوستان هممرام و به دلیل علاقهای که به شعر و ادبیات در خود احساس میکرد، رشتهی تحصیلىاش را از علوم اجتماعى به ادبیات تغییر داد. در همان سالها بود که حلقهی هنری-ادبی «حوزهی هنرى» را با حضور افرادى مانند مرحوم سیدحسن حسینى، مرحوم سلمان هراتى، محسن مخملباف، حسامالدین سراج، محمدعلى محمدى، یوسفعلى میر شکاک، حسین خسروجردى و … شکل داد. گروهى که بنیانگذاران جوان حوزهی هنرى نام گرفتند و بعدتر چهرههایى مانند سهیل محمودى، ساعد باقرى، عبدالملکیان، کاکایى، فاطمه راکعى، علیرضا قزوه و بسیار افراد نامآشنای دیگر نیز به آنان پیوستند. در سال ۱۳۶۶ قیصر امینپور، بیوک ملکى و فریدون عموزاده خلیلى، نشریهی «سروش نوجوان» را طراحى و منتشر کردند و به این ترتیب «سروش نوجوان» متولد شد و هنوز، حیات خود را وامدار تلاش آن دوستان شاعر است. امینپور دکترای خود را در رشتهی زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران در سال ۷۶ با دفاع از پایاننامهی خود با عنوان «سنت و نوآوری در شعر معاصر» که با راهنمایى دکتر محمدرضا شفیعى کدکنى به سامان رسیده بود، اخذ کرد -این پایاننامه در سال 83 و از سوی انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شد. در همان سال او به عنوان سردبیر مجلهی سروش نوجوان به کار پرداخت و تدریس در دانشگاه الزهرای تهران را آغاز کرد و بعدها دبیرى بخش ادبیات فصلنامهی هنر و مسؤولیت دفتر شعر جوان را نیز بر عهده گرفت.
اولین مجموعه شعر قیصر، «در کوچه آفتاب» مجموعهای از رباعیها و دوبیتیها است و به دنبال آن «تنفس صبح» را منتشر کرد که بخش عمدهی آن را غزل تشکیل میدهد و حدود بیست قطعه شعر آزاد نیز دارد. این مجموعه از سوى انتشارات حوزهی هنرى در سال ۶۳ منتشر شد. قیصر امینپور، ظهر روز دهم (شعر نوجوان، ۱۳۶۵، برندهی جایزهی جشنوارهی کتاب کانون پرورش فکرى)، مثل چشمه، مثل رود (شعر نوجوان، ۱۳۶۸،) بیبال پریدن (نثر ادبی، ۱۳۷۰) و به قول پرستو (شعر نوجوان، ۱۳۷۵، برندهی جایزهی جشنوارهی کتاب کانون پرورش فکرى) را در همان سالها در حیطهی ادبیات نوجوان منتشر کرد. هرچند شعرهای بعدی قیصر بیشتر از شعرهای سالهای ابتدایی فعالیت وی در حوزهی ادبیات کودک و نوجوان، بر سر زبانهاست اما دو کتاب «به قول پرستو» و «مثل چشمه، مثل رود» هنوز هم که هنوز است محبوبیت و شهرتی کمنظیر دارند از جمله شعر معروف «راز زندگی» از کتاب «به قول پرستو»:
غنچه با دل گرفته گفت:
۲۶ جولای (۴ مرداد ماه) تولد“جورج برنارد شاو”، نمایشنامه نویس ایرلندی و برنده نوبل ادبیات ۱۹۲۵ است.
“برنارد شاو”( ۱۸۵۶ )سیمای درخشان درام انگلستان و استاد کمدی نویسی عصر ،منتقد و مصلح اجتماعی درخانواده ای پروتستان در دوبلین متولد شد.پدر “شاو”، کارمند دون پایه دولت و بعد بازرگانی ناموفق بود ،مادرش در موسیقی و آواز ذوق و مهارتی داشت و فرزند را با موسیقی وآثار بعضی آهنگسازان آشنا کرد و “شاو” خواندن و نوشتن را در خانه فرا گرفت،اما برای پیشرفت فعالیت های ادبی اش در دهه ۱۸۷۰ به لندن مهاجرت کرد.”شاو” در در لندن با افکار سوسیالیست ها آشنا شد و راه حل معضلات اجتماعی را در سوسیالیسم علمی و ملی کردن سرمایه و اراضی یافت .او ۵ رمان نوشت که هیچ یک مورد قبول واقع نشد تا اینکه نخستین موفقیتش به عنوان یک منتقد موسیقی در روزنامه “استار” سر رسید .
او، سال ۱۸۹۵ منتقد آثار در نشریه “مرور شنبه” شد و این نخستین گام پیشرفت او به سوی یک نمایشنامه نویس تمام وقت بود.
نخستین نمایشنامه موفق وی، “کاندیدا” بود که سال ۱۸۹۸ به روی صحنه رفت و پس از آن به نوشتن مجموعه ای از کلاسیک های کمدی روی آورد که از آن جمله عبارتند از: “مرد و اسلحه” (۱۸۹۸)، “حرفه خانم وارن” (۱۸۹۸)،” انسان و ابر انسان” (۱۹۰۲)،” سزار و کلئوپاترا”(۱۹۰۱)،” سرگرد بار بارا”(۱۹۰۵) .
وی پس از جنگ جهانی اول به نوشتن آثار جدی تر روی آورد.
“شاو” تا زمان مرگش نه تنها در بریتانیا که در کل جهان چهره ای شاخص بود و طنز آیرونیک (طعنه آمیز) او عبارتی را وارد زبان کرد که نمایانگر طنز خاص او باشد. عبارت “طنز شاوگون” معروف، طنز خاص “شاو” است.
برخی آثار او عبارتند از: “مرد سرنوشت” (۱۸۹۷) ،”هرگز نخواهی گفت” (۱۸۹۸)،” تردید پزشک” (۱۹۰۶)،” مزرعه سیب” (۱۹۲۹)، “انسان و ابر انسان”، “بدترین تبهکاری های آندروکلس و شیر پیگمالیون” و “دختر سیاه پوست در جستجوی خداوند” نیز عنوان رمان است. “شاو” از جمله نویسندگانی بود که می توانست هر دو روی سکه را ببیند و می خواست چیزهای تکان دهنده ای بگوید تا مردم را به اندیشیدن وادارد و نمایشنامه های او سرشار از روح جنبش بود. او در زندگی اش همواره در پی اندیشه های نو بود. او هرگز در پی پذیرفتن و قرار گرفتن در قالب های قراردادی نبود . او، سال ۱۹۲۵ به خاطر مجموعه آثارش جایزه نوبل ادبیات را از آن خودش کرد .

جلال آل احمد در پنج شنبه یازدهم آذر ۱۳۰۲ هجری شمسی مطابق با بیست ویکم شعبان ۱۳۴۲ در محله سید نصرالدین [محله بازار] تهران و در خانوادهای مذهبی- روحانی به دنیا آمد. پدرش سید احمد طالقانی امام جماعت مسجد پاچنار و از روحانیان برجستهی زمان خود بود و مادرش خواهر زادهی شیخ آقابزرگ تهرانی صاحب الذریعه بود.
مراحل زندگی آل احمد را میتوان در پنج دورهی زمانی زیر خلاصه کرد:
۱٫ ۱۳۲۲-۱۳۰۲: دوران کودکی و نوجوانی؛

راضیه تجار نویسنده، در آستانه شصت و یکمین سالروز تولدش گفت: نوشتن از شهدا وقت تلف کردن نیست. از نزدیک شدن به زندگی شهدا روحا و قلبا بهره میبرم. آرزوی من همچنان، ادای دین به شهداست.
تجار در گفتوگو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) در آستانه پنجم آذر سالروز تولدش، به آثار مورد علاقهاش اشاره کرد و گفت: میتوانم بگویم «نرگسها»،«زن شیشهای»، «سفر به ریشهها»، «شعله و شب» و «آرام شببهخیر»، همراه با بخشی از داستانهای «جای خالی آفتابگردانها»، کارهای کوتاه مورد علاقهام هستند. البته من این کارها را مکمل هم میدانم.
وی افزود: این داستانها گرچه به ظاهر مستقلند، ولی در یک پیوستگی ظریف با یکدیگر قرار دارند.
فیض و فرقههای صوفیهبرخی از دانشمندان، فیض را صوفی مشرب قلمداد کرده، و مورد انتقاد قرار داده اند. مولف ” روضات الجنات“ معتقد است که بدون تردید این نسبت به فیض ناروا و بی اساس است و می گوید: فیض درکتاب ” کلمات طریفه“ که بمراتب ا ز” مقامات حریری“ بهتر است، تا چه رسد به سایر کتب مشابه خود فرقه های صوفیه را سخت مورد نکوهش قرار داده، و مردم را از مراسم ناشایست و ساختگی آنها بر حذر داشته است.
از جمله فیض در کتاب مینویسد: