مد و آرایش

راهکارهایی عالی برای زندگی شیرین

راهکارهایی برای زندگی شیرین

 
نسبت به همسر خود دیدگاه مثبت داشته باشید و بکوشید همیشه در مرحله اول کارهای خوب او را ببیند و مورد تحسین قرار دهید، زیرا تشویق و تحسین یک کار خوب، باعث تثبیت و تکرار آن خواهد شد و خودتان از آن لذت می برید. هرگز چشمان خود را روی نقطه ضعف همدیگر باز مکنید و دایم به رخ مکشید؛ چون این رفتار، موجب دلسردی در زندگی شده و کم کم نسبت به همدیگر حس بدبینی پیدا می کنید و یک حالت دلسردی در شما ایجاد می شود.

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۸ آذر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • نگاه به زندگی مشترک با عینک مردانه



    ارسال برای دوستان



    زن و مرد هرکدام با پس‌زمینه‌های مختلف فرهنگی، اجتماعی، خانوادگی و حتی فکری پا به زندگی مشترک می‌گذارند. شاید نیمی از ناسازگاری‌های زندگی مشترک، مربوط باشد به عدم شناخت زن از طرز تفکر و خواسته‌های شوهر. دکتر فیل، روان شناس و نویسنده مشهور آمریکایی، در این گفتگو بیان می‌کند که مردان درباره ازدواج واقعا چه‌طور فکر می‌کنند.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۸ آذر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • بچه ها همه زندگی ما نیستند!

    بچه ها همه زندگی ما نیستند!

    چرا فکر می کنیم بچه ها همه زندگی ما هستند؟

    چندی پیش زن و شوهری که به تازگی فرزند دو ساله شان را به دلیل بیماری از دست داده بودند، برای مشاوره مراجعه کردند. زن به دلیل آن که تصور می کرد در رساندن فرزندشان به بیمارستان کوتاهی کرده احساس گناه می کرد و از افسردگی رنج می برد. بررسی پیشینه این زوج که ۴ سال بیشتراز ازدواج آنها نمی گذشت، نشان می داد که آنها طی این مدت زندگی خوبی نداشته و به خاطر دخالت های خانواده طرفین و عدم سازگاری با یکدیگر، بیشتر اوقات با هم بگو مگو داشته اند. به دنیا آمدن فرزندشان تا حدی از مشکلات آنها کاسته بود و فکر می کنید عامل اصلی نارضایتی و افسردگی چه بود؟ از دست دادن فرزند و یا …؟

    یک دلیل اصلی این که هر یک از والدین فکر می کنند فرزند همه زندگی آنهاست، این است که آنها از زندگی مشترک و از باهم بودن لذت نمی برند. اختلافات زناشویی، توجه زن و شوهر را از یکدیگر به طرف بچه متمرکز می کند و آنها معنای زندگی خانوادگی را در فرزند خلاصه می کنند.زندگی یک کار کلیشه ای نیست، یک فیلم تکراری نیست، یک داستان از قبل نوشته نیست، زندگی می تواند برای هر کس تجربه ای متفاوت باشد. اما از فرصت زندگی برای تجربه استفاده نمی کنیم، بلکه سعی می کنیم طوری زندگی کنیم که دیگران کرده اند. انگار همه باید در زندگی یک خط را دنبال کنند! زمانی برای ازدواج، زمانی برای بچه دار شدن، زمانی برای بچه بزرگ کردن و زمانی برای …

    یک دلیل اصلی این که هر یک از والدین فکر می کنند فرزند همه زندگی آنهاست، این است که آنها از زندگی مشترک و از با هم بودن لذت نمی برند. اختلافات زناشویی، توجه زن و شوهر را از یکدیگر به طرف بچه متمرکز می کند و آنها معنای زندگی خانوادگی را در فرزند خلاصه می کنند.

    یک دلیل دیگر این طرز فکر، تصورات سنتی بعضی از والدین است. از قدیم رسم بوده که به محض ازدواج دختر و پسری، از آنها توقع می رفت که بچه دار شوند. فرزند آوری و فرزند پروری، انگار جزء ضروریات زندگی بود و ناتوانی در بچه آوردن ضعفی بزرگ تلقی می شد. البته طرز فکر آن زمان برای خود دلایل خاصی داشت که جای بحث آن نیست، ولی آثار آن نوع فکر، هنوز در لایه های پنهان خانواده های ایرانی وجود دارد. هنوز هم در بعضی خانواده ها توجه افراطی به بچه داشتن و فرزند آوری دیده می شود.

    دلیل سوم این طرز فکر، غفلت والدین از زن، جایگاه و اهمیت زن و شوهری است. شاید به دلیل عدم آموزش مناسب و یا آموزش های نادرست، زن و شوهرها متوجه نوع روابط خود نیستند. بسیاری از والدین، توجه زیاد به فرزند را نشانه ایثار و فداکاری می دانند و این ایثار را وظیفه خود تصور می کنند. در بحث های تربیتی گاهی جهت گیری های نادرستی وجود دارد و به نتایج نادرستی نیز منجر می شود. مثلاً می گوییم والدین قدیمی به فرزندان خود توجه زیادی نداشتند و با محکوم کردن این روش تربیتی، نتیجه می گیریم که باید به بچه ها زیاد توجه کرد. پیش گرفتن پدر و مادری به زن و شوهری در خانواده های ایرانی، مشکلات و آسیب های زیادی را به وجود آورده است.

    بچه ها چقدر مهمند؟

    منظور از این گفته ها، آن نیست که بچه ها مهم نیستند. نه، هر چیز جای خودش را دارد. بچه ها ، زندگی و آینده شان مهمند، اما نه مهمتر از خود ما، نه مهمتر از زن و شوهری ، و نه مهمتر از فلسفه زندگی. بچه ها، شیرینی زندگی هستند، ولی همه زندگی نیستند. (این جمله را دوباره بخوانید).

    امیدوارم مرا متهم به سنگدلی نکنید، ولی این واقعیت زندگی است که زندگی با بچه ها یا بدون آنها ادامه دارد. عشق و علاقه ما به بچه ها در سنین کودکی به دلیل پاکی و معصومیت آنها، در سنین نوجوانی به دلیل رشد و بالندگی آنها و در سنین جوانی به بعد به دلیل به ثمر رسیدن و باروری آنهاست. فرزندان، مال ما هستند، ولی زندگی خود را دارند. همان گونه که از آنها توقع نداریم زندگی شان را با بود و نبود ما تفسیر کنند. نباید زندگی خودمان را با بود و نبود آنها تفسیر کنیم.

    ما چون در درک زندگی و تفسیر آن مشکل داریم، در جهت گیری زندگی هم دچار اشتباه می شویم. به عنوان پدر و مادر، هر کاری که از دستمان بر می آید، باید برای فرزندانمان انجام دهیم، این وظیفه پدر و مادری است اما این بدان معنا نیست که خود را وقف آنها کنیم و یا آنها را وقف خود سازیم!

    هرکس زندگی خود را دارد. عشق ها، محبت ها و صمیمیت ها به جای خود، اما هر کس زندگی خود را دارد.

    بچه ها شیرینی زندگی اند

    این داستانی تکراری را شنیده اید: پدر و مادری که سال ها عمر و زندگی خود را صرف فرزند یا فرزندانشان می کنند و به قول معروف او را به جایی می رسانند. قسمت جالب داستان اینجاست که وقتی بچه ها به سن و سال استقلال و بزرگی می رسند، می گویند که: پدر و مادرشان را درک نمی کنند. در پایان داستان هم، هر کدام سراغ زندگی خود می روند و به دغدغه های خود می پردازند.

    بسیاری از والدین، بعد از بزرگ شدن فرزندان و رفتن آنها، در زندگی خود احساس خلا می کنند، انگار که دیگر سوژه ای برای زندگی کردن ندارند. خیلی از زن و شوهرها، آن قدر سرگرم پدر و مادری بوده اند که وقتی بچه ها آنها را ترک کردند، دیگر نمی دانند چگونه باید زن و شوهری کنند؟

    ما توجه نمی کنیم که زندگی یک کار کلیشه ای نیست، یک فیلم تکراری نیست، یک داستان از قبل نوشته نیست، زندگی می تواند برای هر کس تجربه ای متفاوت باشد. اما از فرصت زندگی برای تجربه استفاده نمی کنیم، بلکه سعی می کنیم طوری زندگی کنیم که دیگران کرده اند. انگار همه باید در زندگی یک خط را دنبال کنند! زمانی برای ازدواج، زمانی برای بچه دار شدن، زمانی برای بچه بزرگ کردن و زمانی برای …

    شما به عنوان پدر و مادر الان چند سال دارید؟ با پیری چقدر فاصله دارید؟ برای زمانی که فرزندان دنبال زندگی خود می روند و تنها می مانید، چه فکری کرده اید؟ چقدر به عنوان زن و شوهر از وجود هم استفاده کرده اید و به فکر یکدیگر بوده اید؟

    بچه ها شیرینی زندگی ما هستند، بچه ها زیبایی زندگی ما هستند، بچه ها قسمتی از زندگی ما هستند، بچه ها از ما می آیند، ولی مال ما نیستند. آنها زندگی خود را دارند و ما زندگی خود را. نباید بچه ها را فدای خواسته های خود کنیم و نباید خود را فدای خواسته های آنان سازیم، که اولی نشانه خود خواهی است و دومی نشانه فداکاری بیجا و غیرمنطقی. ما وقتی تصور می کنیم که بچه ها همه زندگی ما هستند، می دانید چه مشکلاتی به وجود می آوریم:

    وابستگی عاطفی شدید ما نسبت به آنها؛ در حالی که ممکن است آنها نسبت به ما چنین نباشند.

    حساسیت و کنترل در باره رفتار فرزندان، که در نهایت باعث از بین رفتن استقلال و هویت فردی آنها می شود.

    از دست دادن فرصت زن و شوهری، که موجب می شود خود بچه ها الگویی برای زن و شوهری نداشته باشند.

    عدم توجه به اهداف دیگر زندگی، که باعث می شود لذت زندگی، فقط در فرزندان خلاصه شود و از لذت های دیگر زندگی بی بهره بمانیم.

    در پیش گرفتن روش های تربیتی نادرست، که از توجه یک طرفه به فرزند حاصل می شود و مشکلات بعدی را به وجود می آورد.

    بچه ها همه زندگی ما نیستند. افکار خود را تا این حد محدود نکنید، اهداف زندگی را در یک هدف خلاصه نکنید و تمام دلبستگی های زندگی را روی فرزندتان سرمایه گذاری نکنید.

    منطقی فکر کنید، فرزندتان را دوست بدارید، به او عشق بورزید، او را عزیز بدارید، در مراحل زندگی در کنارش باشید و به موقع راهنمایی اش کنید؛ اما همه زندگی را در وجود فرزندتان خلاصه نکنید، زندگی شما هم مهم و با ارزش است.

    منبع :همشهری

    لینک:

     - یک خانواده ی سالم چگونه خانواده ای است ؟ 

    بچه ها همه زندگی ما نیستند!

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۷ آذر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • پایان اضطراب؛ آغاز زندگی اجتماعی



    ارسال برای دوستان



    انسان موجودی اجتماعی است و طبیعتاً احساس تنهایی او را دچار اضطراب و دلهره می کند. اضطراب از تنهایی، اضطراب از اینکه کسی یار و غمخوار آدمی نباشد، یک اضطراب طبیعی است زیرا طبیعت انسان اقتضاء دارد به صورت گروهی و جمعی زندگی کند. امام همیشه اینگونه نیست، گاهی اتفاق می افتد انسان از رفتن در میان جمع بترسد. البته باید گفت ترس از اجتماع نیز پایه غریزی و فطری دارد و صیانت از نفس و مراقبت از خود بر می گردد. ترس از جمع، یک آسیب است و کشتن این ترس در دل کسی که می‌ترسد، چندان آسان نیست، نوعی اضطراب است که با علایم جسمانی نظیر سرگیجه دلشوره لرزش دست سرخ شدن چهره، گرفتگی عضلانی همراه است و البته اگر حاد شود به صورت لالی و زبانمردگی خود را نشان می‌دهد که در فرهنگ روان شناسی با عنوان اضطراب اجتماعی یاد می شود.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۳ آذر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • خانه های آفتاب

    خانه های آفتاب
    خانه اخلاق و فضیلت  (2)
    خانه

    برای خواندن مقاله ی قبل اینجا را کلیک کنید .

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۸ آذر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • چنین شوهرانی عشق را در زندگی می کشند

    تاریخ نشر: سه شنبه ۵ مهر ۱۳۹۰ 
    |

    مشاهده : ۱۸۰ 
    |



    ارسال به دوستان



     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲ آذر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • طرح جامع آموزش مهارتهای زندگی

    طرح جامع آموزش مهارتهای زندگی

    طرح جامع آموزش مهارتهای زندگی

    دسته نرم افزار آموزشی زیردسته
    متفرقه

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۳۰ آبان ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • طرحی نو در اندازیم

    طرحی نو دراندازیم

    طرحی نوای او… تا بدانیم، برای تو می نویسم.
    دلم را چون کبوتری سپید در دست می گیرم و رو به بهشتی که عطر او می آید، پروازش می دهم، تا بدانی در برابر حضور مدامت، قصد می کنم تا کبوتر دل، بی پروا، اوج بگیرد، تا جایی بپرد که من نقطه ای شوم و نقطه محو شود و از محو عبور کند و آن گاه از سرآغاز، نوشته شود. سفر می کنم  و افق را می شکافم تا طرحی نو افکنم. در امتداد این راه تابناک، او… چشم های بسته را می گشاید.
    او… همه ابعاد آفرینش است. او… همان نور عبور کرده از جسم توست همان که قلم را آفرید و با آن نوشت، او… همان حسی است که بی پاسخ دریافت می کند. بی کلام، می گوید. بی همراه، یار می شود. بی انتظار، می بخشد. بی دانش، می داند. اکنون در همین ساحت بی مکث، روشن شو! در همین لحظه که در آن نشسته ای نیت کن که نقطه تصمیم را تجسم کنی. زمان در حال عبور است و هر عملی در زمان متجلی می شود . همین توجه، کافی است تا آگاهی را به درونت جا کند و آن جاست که احساس می کنی تو در حال تشرف به چیزی هستی که بسی فراتر از کلام است. بی هیچ فشاری در عمق وجودت می نشیند و مانند گلی زیبا می شکفد. در این خط دریافت، مراقب باش.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۷ آبان ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • تنها چیزی که به یاد می آورم

    تنها چیزی که به یاد می آورم

    پدرم همیشه وقتی می خواست با من حرف بزند، می گفت:

    -امروز به تو گفته ام که چقدر دوستت دارم؟

    احساسات عاشقانه ما پیوسته متقابل بود و در سالهای واپسین عمر، آن زمان که شعله حیات در چشمان پر عاطفه او خاموشی می گرفت ما از هر زمان دیگری به یکدیگر نزدیکتر شده بودیم و اگر می شد که از آن پس نیز…

    در ۸۲ سالگی او آماده بود که از دنیا درگذرد و من آماده که بگذارم رنج او پایان گیرد. ما با هم می خندیدیم، گریه می کردیم، دستهای یکدیگر را می گرفتیم، از عشق خود به یکدیگر سخن می گفتیم و هر دو قبول داشتیم که وقتش رسیده است. من می گفتم:

    -بابا! بعد از آن که رفتی می خواهم نشانه ای برایم بگذاری که بدانم حالت خوب است.

    پدرم از عجیب و غریب بودن این پیشنهاد خنده اش گرفت. او اعتقادی به زندگی دوباره نداشت، ولی من با آن که نمی توانستم اثبات کنم که چنین چیزی وجود دارد، بر اساس تجارب متعدد متقاعد شده بودم که می توانم «از آن سوی مرز دو جهان» علائمی را دریافت کنم.

    از آنجا که من و پدرم ارتباطی بسیار صمیمی با هم داشتیم، هنگامی که مرد، درد سکته قلبی او را در قفسه سینه خود احساس کردم. بعدها بسیار سوگوار بودم که چرا بیمارستان، با آن اتاق قرنطینه معقولش اجازه نداد در لحظه ای که او از این جهان درمی گذشت،  دستهایش را در دستهایم بگیرم.

    روزها گذشتند و گذشتند و من دعا می کردم که خبری از او بگیرم، اما هیچ اتفاقی روی نمی داد. شبها به درگاه خدا ناله می کردم که خوابش را ببینم. و با این وجود چهار ماه طولانی گذشت و من نه چیزی دیدم، نه شنیدم و نه حس کردم و جز اندوه فقدانش هیچ چیز با من مأنوس نبود.

    مادرم پنج سال پیش، از بیماری آلزایمر فوت کرده بود و من با آن که دخترهای خودم را بزرگ کرده بودم هنوز احساس یتیمی می کردم.

    یک روز، روی تخت خوابیده و منتظر بودم. ناگهان احساس کردم دلم برای پدرم ضعف می رود و اشتیاقی دردناک، روحم را تسخیر کرد. مدتها بود که سراپا شوق، منتظر دریافت پیامی از سوی او بودم. متوجه شدم که ششدانگ حواسم جمع است و ذهنم از چنان وضوحی برخوردار است که تا آن روز تجربه نکرده بودم. در آن لحظه می توانستم هزاران رقم را بدون کوچکترین اشتباه ذر ذهن خود جمع بزنم. خودم را جمع و جور کردم تا مطمئن شوم که خواب نیستم و دیدم حالتم ابداً ربطی به رویازدگی و خواب ندارد. هر اندیشه ای که به ذهنم خطور می کرد مثل قطره آبی روی یک برکه آرام می افتاد و من از آرامش مطبوعی که هر لحظه از گذر زمان در قلب من پدید می آورد، مجذوب شده بودم.

    ناگهان صورت مادرم را پیش رویم دیدم… صورتی که قبل از ابتلا به بیماری داشت و به مرور زمان از ذهن من پاک شده بود. آن صورت مشفق، آن حالت انسانی و آن چهره مدوّر و گونه های گرد. موهای نقره ای با شکوهش همچون تاجی صورت شیرینش را زینت داده بود. آن قدر واقعی و آن قدر نزدیک بود که احساس می کردم می توانم دستم را دراز و او را لمس کنم.

    با همان حالتی نگاهم می کرد که سالها پیش، قبل از آن که دست روزگار او را از من بگیرد، من حتی بوی عطر محبوبش را می شنیدم. انگار منتظر بود تا من حرف بزنم. دلم می خواست بدانم چگونه است که من به پدرم فکر می کردم و مادرم به سراغم آمده بود و از این بابت احساس گناه هم می کردم که چرا او را صدا نزده بودم. گفتم:

    -مادر! مادر متأسفم که آن قدر از آن بیماری دردناک زجر کشیدی. سرش را با همان عادت مأنوس به یک طرف خم کرد، انگار می خواست به من بفهماند که از اندوهم آگاه است. بعد لبخند زد- لبخندی زیبا- و آشکار و واضح گفت:

    -ولی تنها چیزی که من به یاد می آورم عشق است و بس!

    و از جلوی چشمم محو شد.

    من چنان بر خود لرزیدم که انگار هوای اتاق یخ کرده بود و با همه وجود احسا س می کردم: تنها چیزی که می بخشی و می گیری و می ماند عشق است و بس. رنج می رود، عشق می ماند!

    سخنان مادرم مهمترین سخنانی بودند که در عمرم شنیده ام و آن لحظه برای همیشه در قلب من حک شده است.

    من هنوز هم پدرم را ندیده ام و یا پیغامی از سوی او دریافت نکرده ام، ولی تردید ندارم روزی که ابداً انتظار ندارم، او نیز جلوی نظرم آشکار می شود و می گوید:

    « امروز به تو گفته ام که چقدر دوستت دارم؟»

    «بابی پراب اشتاین»

    تنها چیزی که به یاد می آورم

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۶ آبان ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • نقش زن در زندگی مشترک

    خانواده یک سازمان کوچک و بسیار دقیق و حساس است که به حضور کامل زن و مرد به عنوان دو فرد کامل که دارای رشد فکری و شخصیتی باشند نیازمند است. هرگز مفهوم ازدواج و زندگی مشترک ، پنهان شدن یکی در ذیل عنوان و مشخصات و اهداف دیگری نیست. آنچه که لازمه یک زندگی زناشویی موفق است احترام متقابل و تساوی حقوق زندگی بین زن و مرد است. حال اگر زنی بخواهد در هر مورد شانه از زیر بار مسئولیت ها خالی کند هر گونه امکان رشد و پرورش فکری را از خود سلب کرده است. گروهی دیگر از زنان هم همواره مردان را مورد ستایش قرار می دهند. آنچه که لازم است در اینجا یادآور شویم این است که ستایش کردن مردی برای محاسن اخلاقی وی ، هم منطقی است و هم زیبا. اما اگر بخواهیم مردان را مورد ستایش قرار دهیم فقط به این دلیل که آنها موجوداتی از نوع مخالف ما هستند نه تنها منطقی و پسندیده نیست بلکه کاری بس احمقانه می باشد. اینگونه رفتارها یک وابستگی مداوم و سلطه کامل را برای ما می آفریند و سبب می شود همانند یک کودک در انتظار شنیدن یک کلمه ستایش آمیز او بمانیم که شاید او هرگز به زبان هم نیاورد. اگر زنی بدون علت و بی هیچ شناخت شخصیتی زبان به ستایش یک مرد گشود دیگر نمی تواند از حقوق مساوی و آزادی و سازندگی شخصیتی برای خودش دم بزند.

    لازم است بدانید مردان هم موجوداتی معادل زنان هستند، با کمی اختلافات جسمی که لازمه تکامل زندگی بشر است. همانطور که برای مردان لازم است قبل ازدواج کاملاً رشد فکری و شخصیتی پیدا کنند و تخصصی را کاملاً بیاموزند ، برای زنان هم لازم است قبل از ازدواج کاملاً رشد فکری و شخصیتی پیدا کنند و یک تخصص را بیاموزند. عده ای از زنان همواره می پندارند که هر آنچه در زندگی کم دارند یک مرد قادر است به راحتی به آنها بدهد. گاهی کمبود مادی است از قبیل ماشین، مسکن، یا لوازم زندگی که مرد می تواند به راحتی برای زن فراهم نماید. اما کمبودهای شخصیتی از قبیل قاطعیت ، قدرت انتخاب ، قدرت قضاوت ، صلاحیت زندگی ، لیاقت شخصی و موارد دیگر را هرگز یک مرد نمی تواند یک جا به زن بدهد. اگر مرد ، شایسته و فداکار باشد تنها در مواردی قادر است زن را یاری دهد. اگر به دختران بیاموزند که از هر فرصتی برای پرورش فکری و شخصیتی خود استفاده نمایند و زمانی که کاملاً آمادگی قبول مسئولیت را داشتند اقدام به ازدواج نمایند دیگر این چنین مشکلات و ناهنجاری ها برایشان پیش نخواهد آمد. این گروه از دختران قطعاً در انتخاب همسر موفق تر بوده و بعد از قبول مسئولیت هم به نحو احسن از عهده انجام آن برمی آیند.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۵ آبان ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش