مد و آرایش

بگذارید بچه ها شیرین زبانی کنند

بگذارید بچه ها شیرین زبانی کنند
کودک

نخستین کلمه ها: «سلام» یا «د د » به همراه حالات و حرکات بدنی متناسبشان معمولاً اولین کلماتی هستند که اکثر کودکان طبیعی و اجتماعی فرا می گیرند. تا پایان سال اول زندگی بعضی از کودکان نخستین واژه های اسمی – عنوانی خود را بیان می کنند که این لغات نیز معمولاً مربوط به افراد – حیوانات و اشیاء می شود.
اگر کودک تا قبل از سن سه سالگی توانست گفتار بفهمد اما نتوانست حرف بزند باید نگران او بود و در صدد اقدام برآمد. هنوز روشن نیست که چرا عده ای از کودکان زودتر و عده ای دیرتر از بقیه شروع به تکلم می کنند.

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۱ آبان ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • تنبیه، همیشه هم بد نیست

    تنبیه، همیشه هم بد نیست
    انضباط : آسان‌گیری و محدودیت‌ها(۷)

    تنبیه، همیشه هم بد نیستبرای خواندن مقاله ی قبل اینجا را کلیک کنید.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۹ آبان ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • فرزندان خود را دریابید!

    فرزندان خود را دریابید!

    معیاری برای رفتارهای فرزندان  باشید

    اگر از فرزندتان انتظار رفتاری خوب و پسندیده دارید، ابتدا باید خود رفتاری مناسب داشته باشید. در واقع در صورتی که شما مقید به رفتارهایی که در قالب مقررات برای فرزندان تعیین می کنید نباشید، نباید انتظار پیروی از فرزندان خود داشته باشید. چرا که آنها همان را انجام می دهند که از والدین خود می بینند و اینجاست که به نتیجه می رسید:« با فرزندان خود صادق باشید» و یکی از این صداقت ها پیرامون چیزهایی است که باید بدانند. مثلاً وقتی علت ناراحتی تان را می پرسند حقیقت را بگویید، همچنین از گفتن دروغ  های مصلحت آمیز نیز خودداری کنید، زیرا با این عمل خود به آنها یاد می دهید دروغ گفتن خوب است، و اگر بعداً تلاش کنید این را از ذهن او پاک کنید، دیگر مؤثر نخواهد بود و در صورتی که حقیقت را نگویید، مطمئناً شنیدن آن باعث افسردگی  و ناراحتی آنها می شود.

    با گوش دادن به حرف های فرزندان به آنها یاد می دهید که به حرف های شما گوش دهند. هنگامی که آنها در حال صحبت کردن هستند، از قطع کردن حرفهایشان یا تکمیل کردن جملاتشان خودداری کنید- چرا که با این کار باعث می شوید آنها کمتر با شما رابطه برقرار کنند. پس به حرف های آنها گوش دهید تا آنها نیز به حرف های شما گوش دهند.

    فرد قابل اعتمادی باشید

    در حفظ اسرار آنها کوشا باشید و اگر موضوعی را با شما در میان می گذارند و نمی خواهند دیگران آن را بدانند، به راز آنها احترام بگذارید و طوری عمل کنید که روی شما به عنوان والدینی امین و قابل اعتماد حساب کنند. از گفتن سر و راز آنها به دیگران اجتناب کنید هر چند موضوع کوچک و بی اهمیت باشد، به خاطر داشته باشید موضوعاتی که برای ما کوچک و بی اهمیت به نظر می رسند، برای آنها مهم و ارزشمند هستند.

    البته شما باید از قوانینی که تعیین می کنید، خودتان نیز پیروی کنید و انتظار نداشته باشید فرزندتان کاری را انجام دهند که شما انجام نمی دهید. مثلاً وقتی به آنها می گویید در اتاق نشیمن غذا نخورند یا پایشان را روی میز نگذارند، در صورتی به حرف های شما گوش خواهند کرد که خودتان نیز به آنها عمل کنید. پس اگر خودتان قوانین را جدی نمی گیرید، نباید انتظار داشته باشید که بچه هایتان آنها را جدی بگیرند.

    باید به قول هایی که می دهید عمل کنید!

    بهترین روش برای تقویت احساس مسئولیت در فرزندان ، عمل به قول هایی است که به آنها می دهید – بدین طریق به آنها یاد می دهید، به قول هایی که به شما و دیگران می دهند عمل کنند. همچنین این باعث می شود تا فرزندان در برابر قوانینی که تعیین کرده اید، و آنها متعهد به انجام آن شده اند، بیشتر احساس مسئولیت  کنند.

    شنونده خوبی باشید

    با گوش دادن به حرف های فرزندان به آنها یاد می دهید که به حرف های شما گوش دهند . هنگامی که آنها در حال صحبت کردن هستند، از قطع کردن حرفهایشان یا تکمیل کردن جملاتشان خودداری کنید- چرا که با این کار باعث می شوید آنها کمتر با شما رابطه برقرار کنند. پس به حرف های آنها گوش دهید تا آنها نیز به حرف های شما گوش دهند. و در واقع با آنها رفتاری محترمانه داشته باشید و اگر می خواهید آنها به حرف های شما گوش دهند، باید با آنها محترمانه رفتار کنید.

    زمانی که به آنها احترام بگذارید، آنها نیز از قوانین پیروی خواهند کرد و مسئولیت شما به عنوان والدین آسان تر خواهد شد. پس بهتر است به نظرات آنها توجه کنید.

    بسیاری از ما نظرات و احساسات کودکان را بچگانه و بی اهمیت می دانیم در حالی که نظرات و احساسات آنها برای خودشان بسیار مهم است. به نقطه نظرات آنها توجه کنید حتی اگر با آنها موافق نیستید. بدین طریق آنها احساس می کنند که شما درکشان می کنید و کمتر در برابرتان حالت تدافعی می گیرند.

    بین رفتارهایشان تفاوت قائل شوید

    هنگامی که فرزندان بدرفتاری می کنند بین آنها و رفتارهایشان تفاوت قائل شوید و به خاطر داشته باشید آنها انسان های خوبی هستند که دچار اشتباه شده اند.

    تحقیقات نشان می دهند، کودکانی که باور دارند آدم های بدی هستند، تمایل بیشتری به تکرار کارهای بد دارند. بنابراین به خاطر داشته باشید که کمتر آنها را تنبیه کنید!

    هنگامی که فرزندان مرتکب اشتباه می شوند، برای تأدیب آنان، یادآوری کنید که انتظار چگونه رفتاری را از آنها دارید. در بیشتر مواقع یک یا دو یادآوری کافیست و بیشتر آنها در برابر راهنمایی های منطقی تسلیم خواهند شد. البته بهتر است در برابر فراموشی آنها نسبت به قوانین خیلی عکس العمل نشان ندهید و باید تأکید شود که…

    در حفظ اسرار آنها کوشا باشید و اگر موضوعی را با شما در میان می گذارند و نمی خواهند دیگران آن را بدانند، به راز آنها احترام بگذارید و طوری عمل کنید که روی شما به عنوان والدینی امین و قابل اعتماد حساب کنند. از گفتن سر و راز آنها به دیگران اجتناب کنید هر چند موضوع کوچک و بی اهمیت باشد، به خاطر داشته باشید موضوعاتی که برای ما کوچک و بی اهمیت به نظر می رسند، برای آنها مهم و ارزشمند هستند.

    از تنبیه بدنی خودداری کنید

    تحقیقات نشان می دهند کودکانی که تنبیه  بدنی می شوند نسبت به کودکان دیگر رفتاری پرخاشگرایانه تر دارند. پس آیا تنبیه کودک به خاطر رفتار بدی که مرتکب شده ، کاری منطقی است؟ این در حالی است که باید در تعیین قوانین سرسخت باشید.

    تعیین قوانینی که فرزندان موظف به پیروی از آنان باشند، زندگی را هم برای شما و هم برای آنان آسانتر خواهد کرد، وقتی قوانین تعیین شده به درستی انجام شوند کمتر در خانواده اغتشاش و آشفتگی ایجاد می شود و کودکان رفتار خوبی را که شما انتظار دارید، خواهند داشت.

    قوانین مشخصی را برای آنان در نظر بگیرند

    لازم است فرزندان دقیقاً بدانند چه انتظاراتی از آنان دارید. سعی کنید قوانین را در حد امکان به صورت مختصر، واضح و کامل برایشان شرح دهید و انتظار نداشته باشید آنها ذهنتان را بخوانند و به یاد داشته باشید هر موقعیت جدیدی که فرزندان  در آن قرار می گیرند به قوانین جدیدی نیاز دارد، پس باید توجه داشته باشید که علت قوانین و منافع حاصل از عمل به آن را برای فرزندان توضیح دهید.

    به عنوان مثال به آنها بگویید: برای جلوگیری از بروز تصادف باید هنگام عبور از خیابان به دو طرف نگاه کنند یا به آنها بگویید « تکالیفتان را انجام دهید. برای این که چیزهایی که باید بدانید را از این راه باید می گیرید و در آینده نیز برایتان مفید خواهد بود» و وقتی کودکان علت ایجاد قوانین را بدانند در آنها انگیزه بیشتری برای عمل به آنها ایجاد می شود. نکته آخر هم این که قوانین ثابتی را برای فرزندان در نظر بگیرید و به خاطر داشته باشید قوانینی با دلایل خوب و منطقی برای آنها تعیین کنید. این قوانین باید با توجه به منافع کودکان در نظر گرفته شوند نه والدین یا بزرگترها.

    همچنین این قوانین باید طوری باشند که در فرزندان احساس امنیت، آرامش و خوب بودن را ایجاد کنند.

    گاهی برای فرزندان، جوایزی را در نظر بگیرید

    بهتر است برای کودکان در قبال رعایت قوانین جایزه ای تهیه کنید. البته ممکن است آنها بیشتر به علت دریافت جایزه به قوانین احترام بگذارند و آنها را رعایت کنند و کمتر به نتایج حاصله از عمل به آنها پی ببرند، اگر قوانینی که تعیین می کنید برای فرزندان جالب و منطقی باشند آنها منافع دیگری غیر از آنچه که شما در نظر دارید را نیز تجربه خواهند کرد.

    منبع: اینترنت

    لینک ها

    راه حل های خوب برای رفتارهای بد بچه ها ( قسمت اول  ) ، ( قسمت دوم )، ( قسمت سوم )

     بچه ها مسئولیت پذیرند اما نه با امر و نهی 

     چگونه به بچه ها کمک کنیم که دیدی مثبت نسبت به زندگی داشته باشند 

     لطفاً ببخشید و متشکرم را به کودکان بیاموزید 

     چند نکته لازم در تربیت کودک 


    فرزندان خود را دریابید!

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲ آبان ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • لطفا میانبر نزنید!

    لطفا میانبر نزنید!

    تنبیه کودکخیلی وقتا که یک کارایی انجام می‏دم با اخم و بداخلاقی مامان و بابا روبرو می‏شم اما نمی‏دونم برای چی؟ اونها فقط گاهی به من میگن این کارو نکن، یا این کار بده، هیچ وقت نمی‏گن چرا؟ حتی خیلی وقتا من رو به خاطر کارایی که نمی‏دونم چرا نباید انجام بدم می‏زنن. خیلی وقتا جلوی دیگران آبروم رو می‏برن.
     
    یکی از روش‏های بازدارنده رفتارهای نامطلوب تنبیه است. اما اینکه به چه میزان و با چه روشی تنبیه می‏تواند موثر باشد جای بحث و بررسی دارد. در مقاله «وقتی مجبورم تنبیهت کنم» مجموعه واکنش‏هایی را که والدین می‏توانند در هنگام رفتار ناپسند در فرزندانشان از خود نشان دهند معرفی کردیم. اگر به طور عام صحبت کنیم همه روش‏های ذکر شده به نوعی تنبیه محسوب می‏شوند. اما آنچه در ذهن برخی افراد شکل گرفته تنبیه‏های بدنی و یا روحی به صورت واکنش‏های مستقیم است. متأسفانه بعضی از والدین که از صبر و تحمل پایین‏تری برخوردار هستند خیلی به دنبال روش‏های موثر و مطلوب نیستند و به قول معروف می‏خواهند با تنبیهی که بیشترین آزاردهندگی را به روح و جسم فرزندشان می‏زند راه میانبر را طی کنند. غافل از اینکه این نوع مواجهه با کودک گاهی اثرات جبران ناپذیری را برای او دارد و معمولاً نتایج چندان مثبتی هم کسب نمی‏کنند.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۵ مهر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • احساس مسئولیت در کودکان

    احساس مسئولیت در کودکان
    مسئولیت‌ و استقلال در کودکان(۱)


     

    مسئولیت- کارهای روزمره و ارزش‌ها

    والدین در همه جا به دنبال راه‌هایی برای آموختن مسئولیت به کودکان هستند. در بیشتر خانه‌ها، انتظار می‌رود که ارجاع کارهای روزمره به کودک راه‌حلی برای این مشکل باشد. والدین بر این باورند که خالی کردن ظرف‌های زباله و زدن چمن‌های باغچه تأثیر بخصوصی در ایجاد احساس مسئولیت در کودکان دارند؛ همچنین بر این باورند که شستن ظرف‌ها و مرتّب کردن تختخواب‌ها بنا به دلایلی برای دخترها احساس مسئولیت را پایه‌ریزی می‌کند. این قبیل کارهای روزمره گرچه عملاً برای اداره ی خانه مهم هستند، ولی شاید هیچ تأثیر مثبتی در ایجاد احساس مسئولیت در کودکان نداشته باشند. برعکس، در برخی منازل، انجام وظایف روزانه به زد و خوردهایی منجر می‌شود که هم برای والدین و هم برای کودکان خشم و اندوه ببار می‌آورد.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۰ مهر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • تو گریه می کردی

    تو گریه می کردی

    نه ، ابدا نمی خواهم بگویم که اشتباه نکرده ام یا اینکه مثلا الا و با لله این تنها کاری بود که می توانستم بکنم . ولی آخر اگر تو جای من بودی چکار می کردی ؟ نه، چکار می کردی؟ جز این کاری که من کرده ام ، راه دیگری به نظرت می رسید؟

    منظورم این نیست که راه دیگری وجود نداشت . چرا، ولی نه، خب اگر بود من همان کار را می کردم . ببین اگر فکر می کنی اینها را می گویم که خودم را تبرئه کنم ، خب اصلا حرف نمی زنم . ولی آخر تو که وضع من را نمی دانی . برای همین هم هست که هر چه فحش و بهتان و افترا هست بارم می کنی .

    زبانی هم اگر نشود ، تو دلت که می کنی ، مثلا قسی القلب و بی عاطفه و اینها چیزی نیست که اصلا به من بچسبد .

    گریه ؟ خوب بله می کردی ، نمی شود که نکنی بلند هم می کردی . اصلا از ته دل ضجه می زدی . برای همین هم من تند کردم . ولی این اصلا دلیل نمی شد که من منصرف شوم و تازه اصلا هم به دلیل قسی القلب بودن من نیست .

    مگر می شد از تصمیمی که نه ماه ، نه ،هشت ماه و خرده ای رویش فکر کرده بودم به این سرعت برگردم . خوب طبیعی بود که گریه کنی . اصلا ممکن بود آن اتفاق نیفتد ، ولی تو گریه ات را بکنی .

    وقتی که آنطوری از ته دل گریه می کردی ، یک لحظه تصمیم گرفتم که برگردیم . ولی آنطوری برای خودت هم بهتر بود. برای من که فرق…؟ خب می کرد . اینطوری مسلما ناراحتی وجدانم کمتر است . اینکه کسی که خربزه می خورد باید پای لرزش هم بنشیند درست است ولی آخر حتی لذت خربزه خوردن را هم ندارد. نمی دانم می فهمی چه می گویم ؟

    البته او هم ناراحت بود، مادرت را می گویم . ولی نه به اندازه من . چون هر چه باشد او که نباید آخر برج ۱۵۰ تومان کرایه اتاق بدهد . او که نباید با روزی پانزده هزار تومان ، هفت سر عائله را بگرداند . برای همین هم او را کتک زدم . همان ماه اول که گفت. می خواست نشود ، مگرمن به او گفته بودم بشود.

    البته یکی دوبار رفته بود پیش ماما سکینه ، ولی نتوانسته بود کاری برایش بکند . گفته بود که خرج دارد و او هم قیدش را زده بود . حق هم داشت از کجا بیاورد روزی پنج تومان خرج خانه ؟ مگر می شود ؟

    پس می بینی که من حق داشتم . نه راه پس داشتم نه راه پیش . این تنها کاری بود که می توانستم بکنم . نمی دانی در عرض این چند ماه چه زجری کشیدم . هر روز مادرت را می دیدم ، بیشتر داغ دلم تازه می شد برای همین هم او را زدم .

    وقتی که دردش تمام شد انگار تمام بارهای عالم را روی کوله پشتی ام گذاشته باشند حس کردم کمرم دارد می شکند ، خرد می شوند . رفتم دنبال ماما سکینه که پنج تای دیگر را زایانده بود . خانه نبود .گفتند که معلوم نیست تا شب بیاید، برگشتم .

    خب اگر می خواستم طوریت بشود اصلا دنبال ماما سکینه نمی رفتم . می رفتم؟ گفتم که ، پس نمی خواستم طوریت بشود.

    وقتی برگشتم ، صدایش تا توی کوچه می آمد . دیدم ننه کبری پیشش است و دارد مثل او صورتش را می کند ” این زنها همشان یکجورند ” به ننه کبری گفتم :

    ” ماما سکینه نبود لااقل شمایک کاری بکنین . با نشستن و تو سر زدن که کار درست نمی شه .”

    اگر می خواستم تو طوریت بشود به ننه کبری می گفتم؟ چرا بگویم ؟

    مادرت هوارش بلند شده بود . ننه کبری لگن را گذاشت زیرش هول شده بودند . یادشان رفت به من بگویند بروم بیرون . من هم ماندم، نه که دوست داشته باشم .

    ننه کبری بعد از اینکه ناف ترا برید گفت:

    ” یه چیزی بدین بچه را بزارم روش . تمیز باشه . “

    از کجا می آوردم ؟ دور خودم گشتم . هیچی نبود . دوباره گفت. تو داشتی همین طور وق می زدی . ولی آخه هیچی تو اتاق نبود که ترا بشود رویش گذاشت . به صرافت کتم افتادم .در آوردم و انداختمش روی زمین . گفتم : ” بذارین این رو “

    اگر می خواستم تو طوریت بشود کتم را نمی دادم . می دادم ؟

    تو خونی بودی، ولی من که نمی خواستم با کتم نماز بخوانم . آفتابه را که ننه کبری گفته بود آب کردم و او تورا توی لگن شست . یکبار نزدیک بود تو از دستش لیز بخوری که من دلم هری ریخت پایین .

    اگر دوستت نداشتم که دلم هری نمی ریخت پایین . می ریخت ؟

    ننه کبری بلند شد که برود . گفت :

    ” من باید برم غذا رو چراغه ، ممکن است بسوزه .”

    من هم تا جلوی در با او رفتم . در را که پشت سرمان بستم به او گفتم ” ننه کبری شما را به خدا اگه می شه این بچه را ببرین بزرگش کنین، مال خودتون باشه . ساداته ، اولاد فاطمه زهراست . شما که بچه ندارین والله به خدا ثواب داره انگار کنین دختر خودتونه . به فرق شکافته مرتضی علی من ندارم خرجشو بدم یه وقت خدای نخواسته تلف می شه . اجرتونو قمر بنی هاشم می ده.

    ننه کبری چادرش را محکمتر کرد و گفت :

    ” آقا غلام منکه حرفی ندارم . ولی شوهرم رضا نمی ده . حتی بچه قبلیتون با اینکه پسر بود ، هر چی کردم قبول نکرد . اگه قبول می کرد که من از خدام بود . حالا دوباره بهش می گم ولی می دونم که قبول نمی کنه .”

    اینها را می گویم که بفهمی . من چقدرسعی کردم یکجوری ترتیب قضیه را بدهم که خدا را خوش بیاید . ولی نشد .اگر ننه کبری قبول کرده بود که ترا نگه دارد که دیگر تمام بود .

    تا شب خیلی با خودم کلنجار رفتم . قبلا هم اینهمه فکر کرده بودم . اینطوری نبود . که مثلا یکهویی به سرم بزند و اینکار را بکنم . تو خیلی گریه می کردی . هیچ رقم ساکت نمی شدی . چرا دروغ بگویم من هم چند بار ترا فشار دادم ولی گریه ات بلندتر شد ، به مادرت گفتم که بابا این بچه مریضه . باید رسوندش به دکتر. مادرت نمی دانست که من اینها را برای چه می گویم . از کجا بداند ؟ فقط از اینکه من اینقدر مهربان شده بودم تعجب می کرد . خوب دروغ مصلحتی که گناه نداره، دارد؟

    بالاخره تو از گریه خسته شدی و یک کمی آرام گرفتی ، به مادرت گفتم

    ” من اینو می برمش دکتر . می ترسم روی دستمون تلف بشه . ببین چه رنگ و رویی پیدا کرده ، حتما چیزیش هست که از صبح تا حالا یک بند داره ناله می کنه .”

    مادرت با همان حالت نزارش گفت : بچه باید گریه کنه اگه گریه نکنه مریضه .”

    من هم زود گفتم :” آره ولی نه دیگه اینقدر!”

    بیچاره مادرت تسلیم شد. گفت : ” باشه ببرش ، ولی خوب بپیچش سرما نخوره . “

    ترا در پارچه های کهنه که از بچه قبلی مانده بود خوب پیچیدم و زدم بیرون . در راه چند بار به خدا می گفتم که خدایا تو خودت می دونی که من تقصیری ندارم . اگر وسعم می رسید، حتما نگرش می داشتم .

    تا جلوی پرورشگاه زیاد طول نکشید با تاکسی آمدم اولین بار بود که سوار تاکسی می شدم . بیست و پنج زار پول تاکسی شد . یعنی تقریبا کرایه پنج روزم . دادم به خاطر تو دادم .

    اطراف پرورشگاه ، الحمدالله خلوت بود . تک و توکی آدم رد می شد .

    کوچه گشاد جلوی پرورشگاه را رد کردم و به کوچه تنگ پشت سر آن رسیدم . همانجایی که پنجره دفتر رو به آن باز می شد . کوچه کاملا خلوت بود . هیچ خبری نبود . ترا روی سکوی مقابل پنجره گذاشتم . همانجایی که فکرش را قبلا کرده بودم .دولا شدم ترا بوسیدم و گفتم ” خدایا خودت حفظش کن.”

    اگر ترا دوست نداشتم می بوسیدمت ؟ نمی بوسیدمت که .

    بعد به اطراف نگاه کردم . هیچکس نبود . با عجله به طرف خیابان راه افتادم . گفتم که تو گریه می کردی . بلند هم . برای همین من من هم تند کردم . سر کوچه که رسیدم دوباره بر گشتم و ترا نگاه کردم . دلم برایت می سوخت . ولی اینطوری برای خودت بهتر بود می فهمی که چه می گویم ؟

    به خیابان که رسیدم دوباره سوار تاکسی شدم . اما خانه را نگفتم . جای دیگر را گفتم . می خواستم هر چه زودتر از آنجا دور شوم . ولی برای خانه رفتن هم هنوز زود بود.

    دو-سه ساعت در خیابانها پرسه زدم . هشت تا سیگار کشیدم . ببین چقدر ناراحت بودم .

    وقتی به خانه رسیدم و مادرت دید تو بغلم نیستی ، خیلی شیون و زاری کرد و و قتی که فهمید که تو مردی که دیگر بدتر .” یعنی وقتی به او اینطور گفتم می دانستم نمرده ای . ولی همه چیز را که نمی شود به او گفت. والله به خدا اگر بشود . ” الان باید ده ماهت شده باشه . بعله شاید هم بیشتر.

    گفتم که توی بیمارستان مردی و قرار شده جسدت را خودشان دفن کنند.

    می دانم دروغ گفتن گناه است . ولی مصلحتی چی ؟ آن هم گناه است ؟ نیست که. مادرت تا چند روز بی تابی می کرد. ولی یواش یواش یادش رفت . ببین مادرها چقدر بی عاطفه هستند . چرا بی خودی دروغ بگویم ، من هم راستش زیاد یادم نبود. الان که مادرت دوباره دردش گرفته و آمدم که ماما سکینه را ببرم اینها یادم می آید.

    نویسنده : سید مهدی شجاعی

    تو گریه می کردی

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۵ مهر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • جدی بگیرید!

    جدی بگیرید!

    اهمیت بازی در کودکان 

    بازیشما به عنوان پدر یا مادر همبازی فرزندتان نیز هستید ، ‌این مسئله خصوصا تا یکسالگی که کودک فرصت چندانی برای تقابل با دیگر کودکان ندارد صدق می کند . هر بازی شما با فرزندتان قدرت جادویی دارد و به عنوان یک درس برای آموختن به او ارزشمند است . بنابراین زمانی را که صرف بازی با کودکتان می کنید او با اشتیاق در حال فراگیری و کسب توانایی هاست . اهمیت بازی برای فرزندتان را دست کم نگیرید ، بازی، سرگرمی همیشگی اوست که نیاز به تمرکز و صرف انرژی بسیار بالایی دارد ، چرا که هر لحظه موضوعات نوینی به کودک آموخته می شود . اگر کودک از بازی با والدینش به عنوان هم بازی لذت ببرد این آموزه ها ساده تر و جذاب تر نیز می شوند  . 
     

    چرا بازی اهمیت دارد ؟‌

     کودک شما دنیای اطرافش را در بازی هایش جستجو می کند .

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • مادرانی که خود هنوز کودک هستند

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۴ شهریور ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • زندگی سپید با دو چشم بی سو

    زندگی سپید با دو چشم بی سو

    روز جهانی نابینایان
    کودکامروزه باوجود پیشرفتهای علمی و فن آوریهای شگرف تمدن بشری، پیشگیری و درمان معلولیت های مختلف و محو پدیده ناخوشایند نابینایی ـ به جز در مواردی بسیار معدود ـ آرزویی بیش نیست. نابینایان به عنوان قشر غیرقابل اغماضی از جامعه در سطوح مختلف سنی مطرحند. کودک نابینا برای نخستین بار در فضای خانواده نفس می کشد. افراد خانواده نخستین کسانی هستند که کودک نابینا حضور آنها را درک می کند. بنابر این پدر ومادر کودک نابینا نخستین آموزگاران و سازندگان بنای شخصیتی اویند.
    پدر ومادری که بطور غیرمنتظره کودک نابینایی را در آغوش می گیرند با احساسی آمیخته با ناباوری و عدم قبول این واقعیت ناخواسته، اضطراب اندیشه «چه کنم» امروز و نگرانی و وحشت «چه خواهد شد» فردا، روبرو می شوند.پدر ومادری که بطور غیرمنتظره کودک نابینایی را در آغوش می گیرند با احساسی آمیخته با ناباوری و عدم قبول این واقعیت ناخواسته، اضطراب اندیشه «چه کنم» امروز و نگرانی و وحشت «چه خواهد شد» فردا، روبرو می شوند. این احساس مخرب در روحیه و احساسات این طفل کوچک و معصوم اثر می گذارد. احساس ناامنی را در ضمیر او تقویت می کند. اتکای به نفس را از او می گیرد و به خودباوری و استقلال وی زیان می رساند. به همین جهت آموزش و راهنمایی پدر ومادر کودک نابینا در درجه اول ضروری تر از خود اوست. والدین کودک نابینا، نابینایی او را فاجعه یی بزرگ می پندارند و نمی دانند که درک آنها از فرزندشان به کلی با درک وی از خودش متفاوت است. کودک نابینا ابتدا اصلاً نمی دانسته که از چه چیزی محروم شده و یا چه چیزی را از دست داده است و دیگران با او متفاوتند.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۷ شهریور ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • “سیفژ” صندوق حمایت از سینمای کودک را تصویب کرد

    “سیفژ” صندوق حمایت از سینمای کودک را تصویب کرد
    سینمای کودک

    تأسیس صندوق حمایت از سینمای کودک که از سوی ایران در اجلاس “سیفژ” مطرح شده بود، به تصویب رسید.
    امیر اسفندیاری مدیر بخش بین‌الملل بنیاد سینمایی فارابی که در این اجلاس حضور داشت، در گفت‌وگویی با خبرنگار سینمایی ایسنا با اعلام این مطلب اظهار امیدواری کرد: با تأسیس این صندوق بتوانیم کمک بیشتری برای سینمای کودک بگیریم و این سینما که در همه جای دنیا با مشکل مواجه است، از وضعیت فعلی خارج شود و به آن بتوان کمک تجاری کرد.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱ شهریور ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش