در ابتدا به توضیح
امثال
وحکم خواهیم پرداخت و درقسمت بعد به دهخدا و کتاب
امثال
وحکم او اشاره می کینم .
مثل در لغت به معنی مانند و شبیه است. این کلمه عربی است و ریشه آن از ماده مُثول به معنی شبیه بودن چیزی به چیز دیگر است و به معنی مانند، شبیه، برهان و دلیل، مطلق سخن، پند و عبرت و نشانه و علامت است، اما در اصطلاح خاص ادبی نوع خاصی است که در فارسی معادل داستان بهکار میرود. و “حِکم” جمع حکمت است، از دستهی ادب و غُرر و دُرر و لطائف نُکت و بذلهها.
امثال و حکم چیست؟
امثال و حکم را میتوان به سه دسته تقسیم کرد:
۱٫امثال
۲٫ضربالمثل
۳٫تمثیلات
۱٫امثال: امثال آن قسمت از حکایات کوچک اخلاقی است که به عربی “مَثَل” و به زبان لاتین “فابل” و به فارسی داستان گویند. این رشته از ادبیات بسیار گسترده است و در تمام زبانها و فرهنگها هدفش ارشاد مردم است و بیشتر، قهرمانان این داستانها حیوانات و نباتات هستند. گاهی این داستانها از زبانهای دیگر ترجمه و تلخیص شدهاند؛ مانند کلیله و دمنه که مشتمل بر داستانهای اخلاقی از زبان حیوانات است.
نشنیدهای که زیر چناری، کدو بنی
بر رست و بر دوید بر او بر روز بیست
پرسید از چنار که تو چند روزهای؟
گفتا چنار، سال مرا بیشتر ز سیست
خندید پس کدو که من از تو به بیست روز
برتر شدم بگوی که این کاهلی ز چیست
او را چنار گفت که امروز ای کدو
با تو مرا هنوز نه هنگام داوریست
فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان
آنگه شود پدید که مرد و نامرد کیست؟
ناصر خسرو علوی
2.ضربالمثل: ضربالمثل یک جملهی کوتاه به نظم و یا به نثر است که گاهی دربردارنده پند و دستور اخلاقی و اجتماعی است که با وجود کوتاهی لفظ و سادگی و روانی، شنونده را در افکار عمیق فرو میبرد:
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
سعدی
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
که این عجوزه عروس هزار داماد است
حافظ
در قرآن کریم و احادیث نیز اینگونه ضربالمثلها بهکار رفته است، مثلا در این حدیث از پیامبر:«من حفر بئرا لاخیه وقع فیه» که مضمون آن به این صورت در ادبیات فارسی درآمده است:
چَه مکَن که خود افتی
بدمکن که بد افتی
3.تمثیلات: تمثیلات و امثال تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند تنها در امثال، گوینده به حیوانات و نباتات و حتی جمادات شخصیت انسانی میدهد؛ ولی در تمثیل موضوع سخن انسانها هستند و گوینده از انسانها مثال میآورد؛ بنابراین تمثیل، حکایتی است حقیقی و قابل وقوع. تمثیلات نیز میتواند از قومی به قوم دیگر برود و زبان به زبان منتقل شود.
منشا داستانهای امثال
یکی از مظاهر فرهنگ و تمدن و ادبیات هر کشور امثال و حکم و کلمات قصار و پر مغزی میباشد که از دهان بزرگان علم و ادب و یا مردم عامی آن دیار تراوش کرده است. در زبان فارسی بیش از هر زبان زندهی دنیا مثل و حکمت است که هر کدام دارای یک جهان ذوق و اندیشه و حلاوت و حسن تعبیر در ادای مقصود آن میباشد، به کار رفته است. ارسطو هزاران سال پیش از این، معتقد بوده است که امثال و حکم در حُکم خوشههای حکمت باستانی میباشد که در پرتو ایجاز، درستی و صواب از خطر نابودی در امان مانده است.
یک ویژگی داستانهای امثال آن است که این داستانها بازمانده از سدههای پیشین است و به شخص خاص و افراد معینی تعلق دارند، گاه چنین است که داستانی با حوادث زندگی شخصی سرشناس مطابق میآید و با نام آن شخص تاریخی مشهور میشود و در حقیقت به سبب آن مَثل نام آن بزرگ نیز پیوسته در یادها و برسر زبانها میماند. برای نمونه این مثل: خودم به جا، خرم به جا؛ که در یک ماخذ به نام خواجه نصیرالدین طوسی و در جای دیگر به سعدی نسبت میدهند. برخی محققان کوشیدهاند برای برخی داستانهای مثل، ریشههای تاریخی و زمان معین بیابند، گرچه این کار تنها ابعادی از موضوع را روشن میکند و تعدد روایات و انسانها و پراکندگی جغرافیایی آنها را نشان میدهد اما بهطور قطع نمیتواند تاریخ دقیق و زمان ساخت آن را معلوم کند. این قضیه این نکته را نشان میدهد که برخی از داستانها را مردم ساختهاند و بعدها در ادبیات رسمی راه یافته است. مثلا “انجوی شیرازی” روایتی از این مثل را از مردم “جَهَق” قمصر کاشان نقل میکند که:«به شتر گفتند از کجا میآیی؟گفت: از حمام، گفتند از پاشنه پایت پیداست»؛ و مولوی این داستان را به این گونه نقل میکند:
آن یکی پرسید اشتر را که هی
از کجا میآیی ای فرخنده پی
گفت از حمام گرم کوی تو
گفت پیداست از زانوی تو
اما زرینکوب عقیدهای غیر از این دارد. او معتقد است مردم از عهدهی خلق ابداع برنمیآیند و این هنرمندان و شاعران بینام و نشان و خوش قریحهاند که به زبان عامهی مردم سخن میگویند و به شیوهی آنها میاندیشند و افسانهها و اندرزها و حکمتهای آنان بر زبانها میافتد. در هر صورت این امثال و حکمتهایشان در طی دوران و در میان افراد و قومها به زیبایی و ارتقا هنری رسیدهاند، در هر صورت ضرورتها و نیازهای مردم آفرینندههای آنهاست که صدها سال سینه به سینه به دست ما رسیده است
امثال در نظم و نثر
امثال، بیشتر در مایههای شعری و بهصورت مصرعی از بیت یا دوبیتی و بهصورت مصداق و مضمون در غزل و قصیده آورده شده است. ترانه، رباعی و غزل بهویژه با حالات عارفانه خود، ضربالمثل را بهتر پذیرا میشوند؛ امثالی چون:
“رنگ رخساره خبر میدهد از سرّ درون”، “تهی پای رفتن به از کفش تنگ”، “از کوزه همان برون تراود که دروست”، “آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت” و “حیف از طلا که خرج مطلّا کند کسی”.
و در مایههای نثر: “تا تنور گرم است نان را بچسبان”، “این همه چمچه زدی پس حلوات کو”، “سر را قمی میشکند تاوانش را کاشی میدهد”.
فواید داستانهای امثال و حکم
حکمتهای امثال یا داستانهای امثال که معمولا به صورت روایت و داستان نقل شده است آیینهی زندگی و اخلاق عمومی است همچنان که مثلها مثل آیینهی تمامنمای زندگی و حیات مادی و معنوی سازندگان آنهاست. داستانهای امثال نیز چنین است. در قالب یک داستان سادهی مثلی، افکار بلند و جذابی را میبینیم که حتی با آثار بهترین نویسندگان و شاعران به لحاظ انتقال پیامهای ارزشی و اخلاقی و اجتماعی برابری میکند و شاید دلنشینتر از آن هستند زیرا از دل همین مردم ساده دل بر زبانشان جاری گشته و لاجرم بر دل مینشیند .
انعکاس فرهنگ، آداب و عادات در تاریخ اجتماعی این داستانها جز آنکه آیینهی زندگی امروز است انعکاسدهندهی فرهنگ، عقاید و اندیشههای گذشتگان نیز هست. با مطالعهی این داستانها میتوانیم از چگونگی اندیشه و تفکر پیشینیان مطلع شویم و اساسیترین مفاهیم فرهنگ سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و آموزشی را استخراج کنیم تا چنانچه سنتهای پسندیدهای است به آنها تأسی کنیم و اگر نه، از مدار زندگی دور بسازیم.تاریخ اجتماعی نیز از خلال این داستانهای امثال قابل مطالعه است. مثلا داستان این مثل:«اینجا اردستان نیست که به شغاد باج بدهند» داستان حملهی شغاد، برادر رستم به اردستان است که چون شهر مقاومت میکند به تبعیت این شهر، شهرهای دیگر هم مقاومت کرده و تسلیم نمیشوند اما اردستان بالاخره تسلیم میشود و ساکنان مجبور میشوند به شغاد باج بدهند، ساکنان شهرهای همسایه باخبر میشوند و در مقابل اخاذی شغاد میگویند:«اینجا اردستان نیست که به شغاد باج بدهند».حفظ فرهنگ غنی ایرانی یکی دیگر از فواید امثال است، در واقع انحطاط فرهنگی از زمانی آغاز میشود که نسلها پیوستگی فرهنگی خود را با فرهنگ، هنر و ادب بومی خود بگسلند. ترویج امثال و حکم بهویژه آنهایی که جنبههای تعلیمی و اجتماعی و سازندگی بیشتری دارند در حکم میراثهای معنوی یک ملّت و مرام و فرهنگ، غنای آنرا تضمین میکند. فواید امثال و حکم به همین جا ختم نمیشود اما گفتن همهی آنها نیز در این فرصت نمیگنجد. از دیگر فواید امثال بهطور خلاصه ساده کردن مباحث سنگین برای اذهان عامه، چنانچه مولوی بیشترین استفاده را از این داستانها برده است و یا استفاده از داستانهای تمثیلی در جهت توجیه و تقریر مدعای خود از مواردی است که جای تأمل دارد.
جمعآوری و تدوین کتابهای امثال وحکم
اولین کتابهایی که بهطور مدوّن و یکجا داستان برخی مثلها در آنها آورده شده است، دو کتاب “جامعالتمثیل” و “مجمعالتمثیل” نوشتهی “محمدعلی هبلهرودی” است. هبلهرودی از دانشمندان ایرانی است که در هند میزیست و برای نخستینبار در ۱۴۰۹ه.ق در حیدرآباد هند اقدام به جمعآوری امثال فارسی کرد که مجمعالامثال دارای ۲۰۹۵مثل رایج روزگار نویسنده است که منشأ داستانی ۶۳مثل قید شده است. از این حیث این کتاب کهنترین مجموعه امثال و داستانهای امثال است. پس از هبلهرودی کسی که بهطور جدی به جمعآوری امثال و داستانهای آن پرداخت “امیرقلی امینی” است. کتاب “فرهنگ عوام” او که در سال ۱۳۳۸ش منتشر شد حاوی دههزار مثل و اصطلاح است. از دیگر کسانی که مبادرت به جمعآوری امثال فارسی کردهاند میتوان به “مرتضویان فارسانی” با کتاب “داستانهای امثال”،”احمد بهمنیار” با کتاب “داستاننامه بهمنیاری” و “احمد شاملو” با کتاب “کوچه” و نیز”علی اکبر دهخدا” با کتاب “امثال وحکم” اشاره کرد.
ویژگیهای داستانهای امثال و حکم
طنز و شوخ طبعی: طنز و شوخ طبعی جانمایهی تمام امثال و داستانهای آن است البته این طنز شدت و ضعف دارد. طنز، دلیل مهم بقای امثال و حکم است. این طنزها را اغلب مردمانی در قالب داستانها میساختهاند که در خفقان و یا جوامع بسته قدرت بیان حقیقت را نداشتهاند. از شگردهای طنزآمیز شدن امثال، کودننمایی، ستایش اغراقآمیز و بازیهای لفظی و ریشخند و استهزا است.
تعدد روایات: برای داستانهای امثال گاه دهها روایت وجود دارد. علاوه بر تعدد در داستانها در شخصیتها و قهرمانان داستان نیز تعدد دیده میشود.
سادگی: ویژگی ذاتی داستانهای امثال سادگی شیوهی بیان آنها است این گونه داستانها از آنجا که برای کودکان و یا طبقات عام نقل میشود و یا ناقلان آنها خود مردم بودهاند از این رو ساده و مناسب ذوق و قریحهی مردم است، نظیر تمام داستانهایی که در امثال و حکم دهخدا است؛ وی با آگاهی از این ویژگی ذاتی با نثر شیوا و ادبی و فاخر بر شیرینی این امثال افزوده است.
دهخدا و امثال و حکم او
در سال ۱۳۱۰ش کتاب قطور چهار جلدی دهخدا به نام امثال و حکم در تهران منتشر شد. این مجموعه دارای نزدیک به ۵۰هزار امثال و حکم و کلمات قصار و ابیات متفرقه است. مطالب به ترتیب الفبا تنظیم یافته و ضرب المثل ها شرح و تفسیر شده است.
بخش بزرگ تر کتاب (۹۷ درصد آن) عبارت از ضرب المثل های مکتوب ادیبانه، کلمات قصار و اشعاری از قدمای شاعران ایران یا شاعران فارسی زبان و تنها ۳درصد آن ضرب المثل های عامیانه است.
منابعی که در تنظیم کتاب مورد استفاده ی مولف بوده از جمله عبارت اند از:
1. 1- مجموعه ی « امثال میدانی» که در سده ی پنجم هجری به زبان عربی تالیف شده است. دهخدا از این کتاب نزدیک به هزار ضرب المثل عربی بر گرفته و به مجموعه ی خود وارد کرده است.
2. 2- « مجموعه ی مختصر امثال» چاپ هندوستان که یک صد ضرب المثل از آن اقتباس کرده است.
3. 3- « جامع التمثیل» که در هند و در سده ی ۱۱هجری چاپ شده و دهخدا نزدیک به سیصد مثل از آن در کتاب خود آورده است.
4. 4- « شاهد صادق»که یک مجموعه ی هندی است و دهخدا توجه ویژه ای به آن نداشته و به نقل از چند مثال از آن بسنده کرده است.
دهخدا به پیروی از رسم و شیوه ی شاعران و نویسندگان قدیم ایران ضرب المثل ها را نه به صورتی که در زبان مردم بوده، بلکه به صورتی که در کتاب ها و دیوان ها آمده نقل کرده است. چنان که گویی اصلا در صدد گردآوری فولکلور نبوده، بلکه قصد داشته که شعرها و کلمات اخلاقی و پندآموز را در یک جا گرد آورد. از این رو است که ضرب المثل ها در کتاب او مقام دوم را گرفته و اغلب تنها به عنوان مرادف امثال و حکم ادبی ذکر گردیده است.
دهخدا
می دانیم که شاعران ایران همیشه از ادبیات ملی استفاده کرده و مثل هایی را که در زبان مردم بوده است در قالب نظم ریخته اند. اغلب این مثل ها در طی زمان مبدل به کلمات قصار شده است. این کلمات قصار و امثال بعدها از ادبیات به خود مردم باز گشته است. شاید دلیل این امر آن باشد که خواص مردم ایران ادبیات شفاهی عامیانه را حقیر و ناپسند شمرده و وقعی به آن ها نمی نهادند. لیکن هنگامی که شاعری آن را به نظم در می آورد و شکل زیبای ادبی به آن می داد، همه ی ایرانیان آن را با میل و رغبت می خواندند و به حافظه می سپردند و گاه و بی گاه چاشنی کلام خود می ساختند.
چون آن که گفتیم دهخدا در تالیف خود بیش از هزار عبارت عربی آورده است که بیش تر آیات قرآن و احادیث نبوی و کلمات منسوب به امامان شیعه و امثال و نظایر آن ها است. مولف مفهوم ضرب المثل را با مفهوم کلمات کوتاه حکیمانه و اخلاقی در هم ریخته است.
جای تردید نیست که محاورات عامیانه و سخنان مکتوب ادبی تاثیر متقابل در یکدیگر دارند. بسیاری از بیت ها و مصراع های فردوسی و سعدی و نظامی و دیگران جزو گفتار مردم شده و برخی از آن ها به صورت مثل در آمده است. برعکس، برخی از شاعران هم ضرب المثل های عامیانه را با استادی و مهارت خاصی به نظم در آورده اند.
دهخدا چهل و پنح هزار بیت از شاعران کلاسیک ( از جمله پنج هزار بیت از فردوسی، چهار هزار بیت از سعدی، دو هزار و پانصد بیت از نظامی، دو هزار و پانصد بیت از اسدی طوسی، دو هزار و پانصد بیت از جلال الدین رومی) در کتاب خود آورده است. بیش تر این بیت ها شکل های گوناگون یک ضرب المثل است که هر شاعری به سلیقه ی خود و با بیانی خاص به نظم در آورده است. تعمیم مفهوم ضرب المثل تا بدین میزان هرگز جایز نیست و تنها عباراتی را که مال خاص و بی تردید مردم بوده (خواه فولکلوری و خواه ادبی) می توان در زمره ی ضرب المثل ها به شمار آورد. با دقت و بررسی در این مجموعه به خوبی آشکار می گردد که دهخدا امثال و حکم، آیات و اخبار و کلمات قصار بزرگان را بدون توجه به این که آیا در میان مردم رایج و متداول اند یا نه گردآوردی و در کنار هم قرار داده است.
دهخدا
دهخدا
که در عهد انقلاب مشروطه از پیشوایان پر شور و سرسخت سادگی کلام بود، در آثار بعدی خود تا حد زیادی به این اصل پشت کرده است و به جای آن که عبارت ها و اصطلاحات نامفهوم ادبیات کلاسیک ایران را برای فارسی زبانان معاصر روشن کند، در مجموعه ی خود به توضیح کلماتی پرداخته که برای مردم فارسی زبان از هر طبقه و صنفی قابل فهم اند. و تازه این توضیحات به زبان نویسندگان قدیم نوشته شده، نه به زبان رایج مردم، و مهم تر از همه آن که مولف تعداد زیادی عبارات منشیانه از نثر نویسندگان سده های نخستین اسلامی یا از کتاب های تاریخ در این کتاب نقل کرده که هیچ گونه ارتباطی با ضرب المثل ها ندارند، مانند این عبارت از تاریخ ابوالفضل بیهقی که «دولت و ملت دو برادرند که با هم بروند و از همدیگر جدا نباشند». ( امثال و حکم، ج ۲، برگ ۸۴).
مولف در این کتاب عبارت هایی را به عنوان ضرب المثل آورده که نه تنها ضرب المثل نیستند، بلکه عامه ی مردم از آن ها بی خبراند و ممکن است بازگفتن آن ها در میان مردمی که همه ایرانی اند و در زیر پرچم دولت ایران زندگی می کنند، تخم تفرقه و نفاق بپاشد. به عنوان مثال در عبارت « اُترُکِ التروکَ وَ لَوکانَ اَبوکُ » برخی از تیره های ایرانی بر برخی دیگر برتری داده شده است و عجب آن که مولف درباره ی این عبارت که یادگار شوم دوران نادانی و بی خبری است، دو برگ شرح و بسط داده و برای اثبات برتری فارس بر ترک، مثال ها و شواهدی از گذشتگان آن دو و از زبان های دیگر می آورد و در پایان مطلب نیز به نام عذرخواهی (در حقیقت عذر بد تر از گناه) می افزاید که من از ترک ها سخن می گویم و منظورم آذربایجانی ها، ترک های قفقازی نیستند. آن ها از نژاد عالی آریایی هستند، ولی سلجوقیان آنان را ترک زبان کرده اند ( امثال و حکم، ج ۱، برگ ۸۱)
دهخدا
ایراد دیگر اثر دهخدا ابهام مطالب، کثرت مدارک و مآخذ و فراوانی شعرهایی است که گاهی هیچ گونه ارتباطی با خود مثل ها ندارند. وی مانند همه ی کسانی که در ایران یا در خارج از ایران تا آن زمان درباره ی فولکلور ایران مطالبی نوشته اند، ضرب المثل ها را گروه بندی نکرده و مثل های عامیانه و کتابی را از هم جدا ننموده است. وی همچنین مثل ها را به اندازه ی کافی و یا اصلا شرح و تفسیر نکرده و ضرب المثل های عربی را به فارسی ترجمه نکرده است.
اما با همه ی این ایرادات و ضعف ها، امثال و حکم دهخدا، به دلیل غنای مطالب و کثرت موادی که در آن گرد آمده است، نخستین اثر ارزنده در موضوع فولکلور، به ویژه در بخش ضرب المثل های فارسی است. مولف دانشمند برای جمع آوری این اطلاعات میراث عظیم ادبی ملت ما را با دقت مطالعه کرده و آن چه را که کمابیش رابطه ای با امثال و حکم ایرانی داشته یا به عنوان مثل ورد زبان مردم بوده، در این اثر نفیس گرد آورده است.
منتخبی از
امثال وحکم زیبا
1.زخم زبان از زخم دندان عمیق تر است.
۲٫کلام راست همچون خورشیدی است که در سرزمینی سرد می تابد.
۳٫برای علاج حزن چیزی بالاتر از کشتن آن با صبر نیست.
۴٫قویترین پیروزی که یک نفر به دست می آورد چیرگی او بر خواسته های نفسانی اوست.
۵٫صداقت حقیقی قاموسی کامل برای همه ی معانی و صفات انسانی است.
۶٫اگر چنانچه نویسنده ای نیستی تا از تو فایده برند،خواننده ای باش تا خودت استفاده ببری.
۷٫اگر با جاهلان همنشین شدی خودت را در سطح عقلی آنان پایین میاور،بلکه بکوش که آنان را با سطح عقل خود بالا بکشی.
۸٫نصیحت بعد از پیشآمد چون نوشداروی پس از مرگ است.
۹٫وای و افسوس برکسی است که خانواده اش را به خیر و خوبی ترک کند اما با حالی بد و شر با خدایش مواجه شود.
۱۰٫هر نعمتی که انسان را به خداوند نزدیک نکند نقمت است.
۱۱٫رازت را تنها به یک نفر بگو ولی در مشورت با هزاران نفر مشورت کن.
۱۲٫بیشترین دروغگویان کسانی هستند که بیشتر در مورد خودشان سخن می گویند.
۱۳٫چه بسا که یک نظر مفیدتر از مال باشد و چه بسا که هوشیاری مفیدتر از مردان باشد.
۱۴٫هرکس که حرص را به قیمت قناعت بفروشد ثروت و مروت را بدست می آورد.
۱۵٫تشنگی مال شدیدتر از تشنگی به آب است.
۱۶٫عاقل مال را فدای سلامتی خود می کند،اما احمق سلامتی خود را فدای مال.
۱۷٫بالاترین معروف کمک به درمانده است.
۱۸٫محبت صادقانه چون خورشیدی است که کسی نمی تواند جلوی آن را بگیرد.
۱۹٫هیبت سکوت را با رها کردن کلام از دست مده.
۲۰٫کسی که به هرچیز طمع کند همه چیز را ازدست می دهد.
۲۱٫نماز توشه ای است که شدت و سختی را از بین می برد.
۲۲٫بالاترین کلام گواهی دادن به اسلام است.
۲۳٫گذشت زمان موجب فراموشی دردها می شود.
۲۴٫برتوست که طمع کنی که منزلتت در نزد خداوند خوب باشد،در حالی که تو دوست داری که منزلتت در نزد مردم خوب شود.
۲۵٫پاسخ نرم ،خشم را از بین می برد.
۲۶٫نیک باش اگر می خواهی به تو نیکی کنند.
۲۷٫هرکس که بر روی زمین بخوابد سقوط نمی کند.
۲۸٫ترس از شکست موجب شکست تو می شود.
۲۹٫رعایت پدرت را بکن تا فرزندت مراعات تو را بکند.
۳۰٫خاک سیاه نان سپید می دهد.
۳۱٫انسان عاقل با نظر اول آخر کار خود را می داند.
۳۲٫مبانی حکایت کننده همت بانی است.
۳۳٫هرکس که اخلاقش نیکو شد جاده اش هموار می شود.
۳۴٫قویترین مردم کسی است که بر نفس خودش قوی باشد.
۳۵٫بلای انسان از زبان است.
۳۶٫ابتدای خشم جنون و انتهایش پشیمانی است.
۳۷٫چه بسا نابینا به رشد خود برسد،اما بینا در رسیدن به هدفش اشتباه کند.
۳۸٫معده فقیر محتاج غذاست و غذای ثروتمند محتاج معده است.
۳۹٫ناقص ترین مردم از نظر عقل کسی است که به پایین تر از خود ستم کند.
۴۰٫اگر می خواهی که که مردی را به قناعت برسانی عقلش را سیراب کن و اگر می خواهی که زنی را به قناعت برسانی قلبش را به دست آور و اگر می خواهی که همه را قانع کنی غرایزشان را بیدار کن!
41.حواس از جمله ی مهالک واوهام از جمله ی مسالک و عقل ها از جمله ی ممالک است،هرکس که نفس خود را از مهالک(هلاک کننده ها)رها سازد بر مسالک(مسلک ها) قدرت می یابد و هر کس که بر مسالک چیره شود بر ممالک شرف خواهد داشت،شرفی که او را به مالک(خداوند)خواهد رساند.
۴۲٫هیچ چیزی از علم عزیزتر نیست.پادشاهان بر مردم حکم می رانند و عالمان بر پادشاهان.
۴۳٫اخلاص را با استقامت و استقامت را با امیدواری و امیدواری را با اراده و اراده را با معرفت بشناس.
۴۴٫شرفی بالاتر از اسلام نیست و کرمی عزیزتر از تقوی وجود ندارد و شفاعت کننده ای موفق تر از توبه نیست و لباسی زیباتر از سلامتی وجود ندارد.
۴۵٫هرکس از شما که در میان خلق خدا کسی دیگر را ضعیف تر ببیند او متکبر است.
۴۶٫هرکس که از هوایش اطاعت کند،دینش را به دنیایش فروخته است.
۴۷٫از دست دادن کسب آسانتر است از الحاق ضرر.
۴۸٫آفت نصیحت،آشکار گفتن آن است.
۴۹٫راحتی قلب در کم بودن مشغولیت های آن است.
۵۰٫به جای دشنام دادن به تاریکی شمعی روشن کن!
کلید واژه : امثال وحکم ، امثال وحکم زیبا ، بهترین امثال وحکم ، امثال وحکم دهخدا ، امثال وحکم منتخب ، زیباترین امثال وحکم ، کتاب امثال وحکم دهخدا ، کتاب دهخدا ، کتاب امثال وحکم ، گلچین امثال وحکم دهخدا ، منتخب امثال وحکم دهخدا امثال
وحکم ، امثال وحکم زیبا ، بهترین امثال وحکم ، امثال وحکم دهخدا ، امثال
وحکم منتخب ، زیباترین امثال وحکم ، کتاب امثال وحکم دهخدا ، کتاب دهخدا ،
کتاب امثال وحکم ، گلچین امثال وحکم دهخدا ، منتخب امثال وحکم دهخدا امثال
وحکم ، امثال وحکم زیبا ، بهترین امثال وحکم ، امثال وحکم دهخدا ، امثال
وحکم منتخب ، زیباترین امثال وحکم ، کتاب امثال وحکم دهخدا ، کتاب دهخدا ،
کتاب امثال وحکم ، گلچین امثال وحکم دهخدا ، منتخب امثال وحکم دهخدا امثال
وحکم ، امثال وحکم زیبا ، بهترین امثال وحکم ، امثال وحکم دهخدا ، امثال
وحکم منتخب ، زیباترین امثال وحکم ، کتاب امثال وحکم دهخدا ، کتاب دهخدا ،
کتاب امثال وحکم ، گلچین امثال وحکم دهخدا ، منتخب امثال وحکم دهخدا
