این حرفه ای گری نیست!
فیلم سینمایی «ندارها» ساخته محمدرضا عرب در حالی چهارمین هفته نمایش اش را پشت سر گذاشت که فروش فیلم در تهران به زحمت به مرز دویست میلیون تومان رسیده است.

فروش پایین فیلم «ندارها» موجب آن شده که محمدرضا عرب تعداد بسیار زیادی بلیت رایگان و نیم بها در اختیار ارگانها و نهادهای مختلف قرار دهد بلکه فروش فیلمش اندکی افزایش یافته و سینمای سرگروهش را از دست ندهد! این فروش پایین موجب شده که محمدرضا عرب کارگردان و تهیه کننده فیلم برای کمک به فروش فیلمش تعداد بسیار زیادی بلیت رایگان در اختیار نهادها و سازمانهای دولتی گذاشته و به جز آن فروش بلیت نیم بها به تمامی دانشجویان و دانش آموزان را در دستور کار قرار دهد! این وضعیت اعتراضات گروهی از اهالی سینما را به دنبال داشته و بسیاری از آنها از این مساله سخن گفته اند که شکست تجاری «ندارها» در اکران موجب آن شده که عرب برای کمک به افزایش فروش فیلمش، روشهایی این چنینی را به کار گیرد.
تبهکاری که اسطوره شد
مایکل مان در تازهترین فیلم خود – دشمنان مردم– از آخرین ساعات زندگی جان دیلینجر، سارق مشهور غرب آمریکا میگوید و او را در شرایطی تصور میکند که در سینمایی در شیکاگو نشسته و بازی کلارک گیبل را در نقش بلکی گالاگر در فیلم ملودرام منهتن (از دبلیو اس ون دیک ) تماشا میکند.
به گزارش همشهری ، جان دیلینجر روستا زادهای که شمار بانکهای سرقت شدهاش هنوز مشخص نشده ارتباط نزدیکی با سینما داشت.او نه تنها عاشق فیلمهای کلارک گیبل بلکه شبیهاش هم بود و دهه دوم زندگیاش بین سالهای ۱۹۲۴ تا ۱۹۳۳ را در کافههای ایندیانا به درگیری و قمار گذراند و البته همیشه از این بابت احساس شرمندگی میکرد؛ گرچه در دوران رکود اقتصادی کمتر آمریکاییای از زندگیاش راضی بود اما با این وجود علاقه او به سینما ماندگار بود. سینما در همین سالها از صامت به ناطق تغییر چهره داد و دیلینجر هم همپای سرگرمی شماره یکش چهرهای تازه از خود بروز داد.در بخشی از فیلم دشمنان مردم، مان صحنهای واقعی و البته تکاندهنده از زندگی دیلینجر را به تصویر کشیده است.
نفوذ به منطقه سقوط یک فرشته!
گزارشی خواندنی از واپسین تلاشهای گروه تولید مجموعه «سقوط یک فرشته» برای رساندن قسمتهای پایانی به پخش.

این روزها که به پایان ماه مبارک رمضان نزدیک میشویم پرونده سریالهای این ماه هم در حال بسته شدن است و تنها چند قسمت دیگر تا انتهای هر کدام باقی مانده. اما امسال هم طبق سنت هر ساله سریالهای ماه رمضان تقریبا همزمان با پخش فیلمبرداری میشوند و این نیازمند کار مضاعف گروه تولید است. سریال «سقوط یک فرشته» که امسال از شبکه اول سیما در حال پخش است هم این روزها به قسمتهای پایانی نزدیک میشود و از آنجا که طبق گفته تولیدکنندگانش فاصله زمانی زیادی بین تولید و پخش ندارد، تقریبا با دو قسمت فاصله از روز تولید آنتن میرود. به همین دلیل بد ندیدیم به سراغ گروه تولید این سریال در واپسین روزهای تکاپو در کورس رمضان برویم تا حال و هوای روزهای آخر فیلمبرداری را ببینیم و با عوامل تولید گفتگویی داشته باشیم.
“از خاک تا افلاک” تا ۲۳ تیر روی صحنه
نمایش “از خاک تا افلاک” به کارگردانی محمود فرهنگ که از دوم خردادماه روی صحنه تالار اصلی تئاتر شهر رفته، تا ۲۳ تیرماه به اجرای خود ادامه میدهد. واحد اطلاعرسانی تئاتر شهر اعلام کرد دو نمایش”همسایهها” به کارگردانی داود دانشور و “موسیو ابراهیم و گلهای قرآن” به کارگردانی علیرضا کوشک جلالی که از اول تیرماه در تالار چهارسو اجرای خود را آغاز کرده اند، تا پایان تیرماه در این تالار روی صحنه خواهند بود و علاقمندان می توانند به ترتیب ساعتهای ۱۸ و ۳۰/۱۹ به تماشای این دو نمایش بنشینند.
حریر سرخ صنوبر” عنوان دیگر نمایشی است به نویسندگی محمد ابراهیمیان و کارگردانی شکرخدا گودرزی که به تازگی در تالار قشقایی مجموعه تئاتر شهر روی صحنه رفته است. این نمایش ساعت ۴۵/۱۹ هر روز غیر از شنبه ها میزبان علاقمندان تئاتر است. در تالار سایه هم دو نمایش “ددالوس و ایکاروس” به نویسندگی و کارگردانی همایون غنی زاده و “وزیر خان لنکران” نوشته فتحعلی آخوندزاده و کارگردانی بنفشه توانایی روی صحنه رفته که اولی ساعت ۳۰/۱۸ و دومی ساعت ۱۵/۲۰ اجرا می شوند.
در تالار نو هم نمایش “بیوه های غمگین سالار جنگ” نوشته محمدامیر یاراحمدی به کارگردانی هادی عامل روی صحنه رفته است. این اثر نمایشی ساعت ۲۰ در این تالار در معرض تماشای علاقمندان قرار می گیرد. “اولئانا” عنوان دیگر نمایشی است به نویسندگی دیوید ممت و کارگردانی علی اکبر علیزاد که قرار است از ۱۸ تیرماه هر شب ساعت ۱۵/۱۹ روی صحنه تالار کوچک (شماره ۲) برود. هفته گذشته نمایش “تولیدی عروس خانم” به کارگردانی سوسن رحیمی با ۱۵ اجرا به کار خود در تئاتر شهر پایان داد.
لینک :
گزارش تصویری تئاتر از خاک تا افلاک
«از خاک تا افلاک» پر فروشترین نمایش تئاترشهر
شب شعر از خاک تا افلاک
گالری گریم هنرمندان (اکبر عبدی)
اکبر عبدی
علی نصیریان و داوود رشیدی در خیمه امام حسین (ع)
تئاتر در سالی که گذشت
اکبر عبدی، کارگردان و تهیهکننده شد
اکبر عبدی به خانه خود تئاتر بازگشت
اکبر عبدی روی صحنه تئاتر میرود
دیالوگهای بیادماندنی — ۱
“از خاک تا افلاک” تا ۲۳ تیر روی صحنه
کنسرت شور «کامکارها» به یاد مادر
به گزارش خبرنگار فارس، در این کنسرت گروه کامکارها در بخش اول متشکل از بیژن کامکار: آواز؛ دف و رباب؛ پشنگ کامکار: سنتور؛ قشنگ کامکار: سه تار؛ ارژنگ کامکار: تنبک؛ ارسلان کامکار: عود و آواز؛ اردشیر کامکار:کمانچه؛ اردوان کامکار: سنتور؛ نیریز کامکار: تار؛ مریم ابراهیم پور: همخوان و قیچک؛ نجمه تجدد حسینی: همخوان؛ صبا کامکار:همخوان؛ هانا کامکار:دف؛ امیر حقیری:دف و شروین مهاجر:کمانچه قطعاتی چون «ساقی» ساخته بیژن کامکار و تنظیمی از اردشیر بر روی شعری از سلمان ساوجی؛«فراق» (به یاد پدر)ساخته حسن کامکار بر اساس شعری از پیام بهتاش؛«خانهام ابری است» ساخته ارسلان کامکار بر روی شعری از نیمایوشیج؛«ترانه» ساخته ارسلان بر اساس شعری از هوشنگ ابتهاج؛«سرود سرزمین» ساخته هوشنگ کامکار بر روی شعری از لنگستون هیوز(ترجمه احمد شاملو) و «بیاد مادر» ساخته ارسلان بر اساس اشعاری از خیام نیشابوری را اجرا کردند.
لنگستون هیوز از شاعران بزرگ سیاه پوست است که به سال ۱۹۰۲ در ایالت میسوری امریکا به دنیا آمد و در سال ۱۹۶۷ در هارلم محله سیاه پوستان نیویورک به خاطره پیوست.بیشتر اشعارش در مذمت تبعیض نژادی و در جهت لزوم رعایت حقوق انسانی سیاهپوستان بود. یکی از مهمترین شگردهای شعری هیوز به کار گرفتن وزن و آهنگ موسیقی آفریقایی و علاقه زیاد به پیوند تاثیر گذار شعر و موسیقی است.
قبل از اجرای قطعه آخر ارسلان کامکار ضمن خوشامدگویی به حاضران در تالار گفت: این اولین کنسرتی است که بدون حضور مادر اجرا میکنیم چون مادرم خیلی علاقه به شعر و خصوصا شعرهای خیام داشت چند قطعه از شعرهای خیام را گلچین کردهام و در قالب مرثیهای به یاد مادر ولی تقدیم به تمام رفتگان چه هنرمند و غیر هنرمند اجرا میکنیم.
بنا بر این گزارش در بخش دوم این برنامه که به اجرای قطعات کردی اختصاص داشت ارژنگ سیفی زاده نوازنده تار و عدنان کریم خواننده میهمان نیز به گروه پیوستند و گروه با لباسهای کردی برای اجرای این بخش به روی صحنه آمدند.
عدنان کریم یکی از جدیترین و پرآوازهترین خوانندگان محبوب در تمام مناطق کردستان است که اکثر آوازهای وی عاشقانه و در وصف طبیعت و رنجهای مردم خوانده شده است به طوری که عمیقا در دل مردم مینشیند.او علاوه بر انتشار چندین اثر کنسرتهای فراوانی را در کردستان عراق و نیز کشورهای سوئد؛آلمان و انگلستان اجرا کرده است. عدنان اواخر مردادماه امسال همراه با گروه کامکارها در کردستان عراق کنسرتهایی را اجرا کرد و این کنسرت نیز اولین همکاری او با این گروه در ایران است.
در این قسمت گروه کامکارها قطعاتی چون «بای نسیم»(باد نسیم)ساخته اردوان بر روی شعری از قانع؛«دلی من»(دل من)تنظیم هوشنگ بر روی شعری از شیخ نوری؛شیخ صالح و ملودی عدنان کریم؛ جوانه(آن زیبا روی)تنظیم اردشیر بر اساس شعری از نجمهالدین ملا و ملودی علیمردان؛«گیان گیان»(جانجان)ساخته و تنظیم هوشنگ بر اساس شعر و ملودی اصلی فولکلور؛«به لنجه»(با ناز)تنظیم ارسلان و شعری از سید هورامی و ملودی فولکلور و «نه کی نه کی»(نکن دست نگه دار)تنظیم هوشنگ بر اساس شعر و ملودی عارف جزیری را اجرا کردند.
با پایان یافتن آخرین قطعه از این کنسرت گروه با تشویق مداوم مخاطبان یک قطعه معروف کردی را اجرا کردند که با استقبال شدید حاضرین مواجه شد.
کنسرت شور کامکارها با نظم خاص و بدون هیچ حاشیهای در تالار یزرگ کشور نفع کودکان سرطانی محک برگزار شد.
لینک :
کنسرت گروه کامکارها در کرمانشاه مجوز کنسرت “کامکارها” در تالار وزارت کشور صادر شد هوشنگ کامکار : تا زمانی که صددرصد مطمئن نشدهایم که گروه ما بی عیب و نقص است به روی صحنه نخواهیم رفت
کنسرت شور «کامکارها» به یاد مادر
گفت و گو با فرهاد فخرالدینی: (قسمت دوم)
موسیقی سربداران ، نقطه عطفی در موسیقی فیلم
قسمت اول مصاحبه
اشاره: در بخش اول گفت و گو با فرهاد فخرالدینی خاطرات ورود او به دنیای موسیقی و آغاز کارش را خوانده اید.در بخش دوم صحبت های او را پیرامون چگونگی شکل گیری ارکستر سمفونیک و ساخت موسیقی برای فیلم ها و مجموعه های تلویزیونی، خواهید خواند.
* حال چه طور شد سر از رشته موسیقی درآوردید؟
_ این هم اتفاقی بود. یک روز با دوستانم از جلوی هنرستان موسیقی می گذشتیم. دوستانم مرا تشویق کردند و گفتند تو که موسیقی را به این خوبی بلدی در امتحان ورودی دوره عالی شرکت کن، می خواهیم ببینیم قبول می شوی یا نه. قبول نکردم چون داشتم مقدمات سفر به آلمان برای ادامه تحصیل را مهیا می کردم. اما دوستانم دست بردار نبودند. تا این که بالاخره در امتحان ورودی ثبت نام کردم و امتحان دادم. وقتی نتایج آمد با ناباوری دیدم قبول شده ام. تعجب کردم فکر می کردم حتما اشتباهی پیش آمده. اما بعد از قبولی، تحصیل در خارج را رها کردم و در ایران موسیقی را در ادامه دادم.
* هم دوره ای هایتان چه کسانی بودند؟
_ فرامرز پایور، حبیب الله صالحی، آقای گلپایگانی نوازنده ویلون که متاسفانه در جوانی فوت شد، افلیا پرتو، دکتر خوشنام و چند نفر دیگر که امروز همگی افراد مطرحی در موسیقی هستند. جالب این جاست که همان ترم اول شاگرد اول شدم، آن جا بود که فهمیدم کتاب هایی که در کتابخانه ملی خوانده ام، چقدر مفید بوده و چه قدر در پیشرفتم به من کمک کرده است. جا دارد این جا از استادان خوبم دکتر برکشلی، ملیک اصلانیان و دکتر خاچیک یادی کنم که خیلی چیزها از آنها آموخته ام. علاوه بر این دوستان زیادی هم داشتم، که خیلی چیزها از آنها یاد گرفتم. یکی از دوستان خوبم مصطفی پورتراب بود که با او از سال دوم تحصیل در هنرستان هم تدریس می کردم.
* از چه سالی در هنرستان تدریس کردید؟
_ از سال ۴۲ تدریس را شروع کردم و از همان دوران همکاری ام با ارکستر برنامه گل های رادیو هم شروع شد. در ارکستر گل ها، رهبرمان روح الله خالقی و جواد معروفی بودند. در چند ارکستر دیگر هم نوازنده ویلون و ویولا بودم تا این که کم کم علاقه مند شدم خودم هم قطعاتی برای ارکستر بنویسم. هم برای هنرهای زیبا و هم برای رادیو قطعاتی از خودم را اجرا کردم.
* رهبری ارکستر را از چه زمانی شروع کردید؟
_ در رادیو گاهی اوقات ارکستر را رهبری می کردم. مرتضی حنانه، فریدون ناصری و معروفی وقتی کاری را خودم تنظیم می کردم، ترجیح می دادند، ارکستر را هم خودم رهبری کنم. در واقع در رادیو هم مثل هنرستان از یک طرف همکارشان بودم و از یک طرف رهبرشان. گاهی با هم ساز می زدیم گاهی اداره می کردم تا این که ارکسترهای رادیو و تلویزیون در هم ادغام و یک ارکستر بزرگ به اسم «ارکستر رادیو تلویزیون ملی ایران» تشکیل شد. رهبری این ارکستر در ابتدا با فریدون ناصری بود، گاهی مواقع رهبری آن را من هم انجام می دادم. بعد رهبری ارکستر را بر مرتضی حنانه واگذار کردند، در این دوران و بیش از گذشته ارکستر را رهبری کردم. مواقعی هم که لازم بود قطعات برنامه گل ها ضبط شود، بیشتر رهبری ها به خواست آقای معروفی با من بود. البته این کار با ترفندهای زیبا و پنهانی انجام می شد. آنها می خواستند رهبری را به من واگذار کنند. اما این مساله را کم کم و با زیرکی انجام دادند. یک بار قطعه ای برای گل ها نوشته بودم، تمرین اول با ارکستر را آقای معروفی انجام داد اما دفعه دوم که قرار بود قطعه ضبط شود، آقای معروفی نیامد و این، کاملا حساب شده بود. آقای معروفی زنگ زد و گفت نمی توانم بیایم و آقای فخرالدینی خودشان رهبری کنند. بعد از این که قطعه ضبط شد آقای معروفی آمد و گفت: «خیالم راحت شد. دیگه تا شما هستی، روی سکوی رهبری نخواهم آمد. دنبال رهبر مناسبی می گشتم و حالا آسوده شدم.»
کم کم صحبت این شد که ارکستر بزرگ رادیو تلویزیون باید یک رهبر ثابت داشته باشد، آن زمان آقای حنانه، معروفی، ناصری و من ارکستر را راهبری می کردیم. در رای گیری، همه حتی رهبران دیگر هم به من رای دادند. در هر حال از سال ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۸ سمت رهبری این ارکستر را بر عهده داشتم و کارهای زیادی با آن ضبط کردم و انجام دادم و آن سابقه بعدها باعث شد که از من به عنوان رهبر ارکستر موسیقی ملی استفاده شود.
* آن زمان ساخت موسیقی فیلم را هنوز شروع نکرده بودید.
_ زمان انقلاب فرهنگی دانشگاه، هنرستان و هنرکده تعطیل شد و از سال ۵۸ هم به خواست خودم از رادیو بیرون آمدم. چون آن طور که می خواستم نمی توانستم کار کنم. محدودیت هایی بود که دیدم از عهده اش بر نمی آیم و نمی توانم تحمل کنم. به این ترتیب فعالیت هایم کم شد، منی که آدم خیلی فعالی بودم، یک باره بیکار شدم، نمی دانستم باید چه کار کنم. این دوران خوشبختانه مصادف شد با پیشنهاد آقای محمد علی نجفی برای ساخت موسیقی مجموعه «سربداران» و این اولین کار برای تلویزیون بود. البته قبلا برای چند فیلم مثل «شوهر آهو خانم» موسیقی نوشته بودم، که از آن هم خاطرات زیادی دارم. اما ساخت موسیقی برای سریال سربداران خیلی خوب و راحت بود. از همان ابتدا به آقای نجفی گفتم موسیقی این سریال خیلی پرزحمت و پرهزینه است و ایشان قبول کرد تا آخر هم هر کمکی که می توانست انجام داد تا کار بهتر ارائه شود. در واقع می خواستم برای این مجموعه به گونه ای موسیقی بسازم که تا آن موقع کار نشده بود. خوشبختانه بعد از اتمام کار دیدم که موسیقی سربداران می تواند نقطه عطفی در موسیقی فیلم محسوب شود، و تا پیش از آن از لحاظ ارکستراسیون و ظرافت های کار موسیقی هیچ فیلمی به آن نمی رسید. بعدها موسیقی سربداران، ابن سینا و چند کار دیگر به صورت سوئیت سمفونیک در آمد و توسط ارکسترهای بزرگ جهان اجرا شد. بر خلاف سربداران، ساخت موسیقی سریال «امام علی» خیلی مرا آزار داد چون به هیچ عنوان حاضر نبودند برای موسیقی هزینه بدهند. و من برای این که از ارکستر بزرگ و نوازندگان خوب استفاده کنم صدمه زیادی خوردم. اما شما می بینید که موسیقی امام علی چقدر بازتاب داشت. روی پیام گیر تلفن ها در رادیو، تلویزیون و خیلی جاها از آن استفاده می شود. اما برآورد و ارزشی که برای موسیقی داشتند کم بود. اما من چون نمی خواستم، نتیجه کار بد باشد، به خودم خیلی فشار آوردم، چرا که از نظر ضبط و امکانات در مضیقه بودم.
* سریال های دیگری که کار کردید چطور؟
_ ابن سینا، روزی روزگاری، روشن تر از خاموشی هم از سریال هایی بودند که خاطرات خوبی از آنها دارم و خودم هم زحمت زیادی برای آنها کشیدم و سعی کردم در نوع خودشان بهترین باشند.
* برای ساخت موسیقی فیلم چه خصوصیت هایی را در نظر می گیرید؟
_ در سینما و در موسیقی فیلم ما نباید انتظار داشته باشیم که از موسیقی به طور مطلق لذت ببریم. موسیقی فیلم زمانی موفق است که فضای تصویر را توصیف کند. برای یک صحنه خشن، دلخراش و چندش آور به موسیقی زیبا نمی توان فکر کرد، بیشتر باید شبیه همان تصویر باشد اما در یک قطعه موسیقی شما به زیبایی ها می اندیشید. البته این موسیقی خشن وقتی در جای خودش قرار می گیرد، زیبا به نظر می آید، چون از جنس تصویر است. یا مثلا در فیلم بعضی جاها موسیقی باید حقیر باشد، مثلا در موسیقی امام علی (ع) جایی چادر نشین هایی در حال توطئه چینی هستند، در این صحنه احساس کردم این ها به جای حرف زدن قدقد می کنند و حرف های بی بها می زنند، پس موسیقی ای که برای آن در نظر گرفتم، همین حالت را داشت و نشان می داد که آنها مشغول دسیسه اند حتی برای ضبط هم سعی کردم این قطعه کیفیت مطلوبی نداشته باشد. در موسیقی فیلم گاهی باید پا به پای صحنه ها و موضوع فیلم بالا و پایین رفت. باید به جنبه های مختلف موضوع توجه کرد تا به یک بیان درست رسید.
* برگردیم سر خاطراتتان، پس بعد از این که تحصیل دوره عالی موسیقی را شروع کردید از ادامه تحصیل در خارج از کشور منصرف شدید؟
_ طی دوران تحصیل، چند نفر از استادانم، آنقدر خوب به من توجه کردند و آنقدر پیشرفتم خوب بود که فکر کردم، کجا بروم، بهتر از اینجا. از طرفی موسیقی را دوست داشتم، اما هرگز فکر نمی کردم بتوانم آن را به طور حرفه ای دنبال کنم و درس بخوانم، همیشه فکر می کردم یا پزشکی می خوانم یا کشاورزی. اما زمانی که شرایط مهیا شد، موسیقی را ادامه دادم. به هر حال محیط و فضای آن دوران آنقدر برایم جذاب بود که از سفر به خارج منصرف شدم.* این طور که شما می گویید شروع موسیقی، انتخاب ساز و رهبری ارکستر و ساخت موسیقی فیلم همه خیلی اتفاقی پیش آمده است و شما برایش
برنامه ریزی خاصی نداشته اید._ بلکه کاملا اتفاقی بود. هیچ وقت در زندگی فکر نکردم، چه کاره خواهم شد. باور کردنی نیست اتفاقاتی که در زندگی ام افتاده با برنامه ریزی بلند مدت نبوده است. در واقع هدفمند جلو نرفتم. اصلا تصور نمی کردم، اولین فارغ التحصیل هنرستان عالی موسیقی شوم و در تمام ترم ها هم شاگرد اول، همه اش اتفاقی بود. مثلا دوست داشتم نوازنده رادیو باشم، بعدها، نه تنها نوازنده رادیو، بلکه رهبر ارکستر آن هم شدم.
* یعنی اگر پدرتان در نوجوانی ویلون دستتان نمی داد، حالا معلوم نبود، شما موزیسین بودید یا خیر. _ بله، اگر آن زمان پدرم تشویقم نمی کرد، معلوم نبود چه کاره می شدم. اما خوب، شاید هم زندگی باید همین طور باشد. در هر حال این دوران ها را گذرانده ایم و حالا هم داریم، گذشته را تماشا می کنیم. کسی چه می داند و چه کسی می تواند قطعا بگوید در آینده چه پیش خواهد آمد. * همیشه فکر می کردم، شکل گیری ارکستر موسیقی ملی همواره دغدغه شما بوده است. _ من هم مثل همه ایرانی ها دوست داشتم، ارکستری با صدای ایرانی وجود داشته باشد که بتواند با مردم ایران انس و الفتی خاص پیدا کند. اما خودم اقدام به تشکیلش نکردم، و به آن دعوت شدم. قبل از این ها هم تجربه هایی در زمینه تشکیل چنین ارکستری وجود داشت از اولین کسانی که چنین تجربه ای را پشت سر گذاشتند آقای علی نقی وزیری بود، بعد از آن روح الله خالقی و دیگران که در این زمینه زحمت کشیدند. من هم چون چند سالی که رهبر ارکستر رادیو تلویزیون بودم و تجربه این کار را پیدا کرده بودم از من خواستند که این ارکستر را تشکیل بدهم و البته تشکیل آن کار آسانی نبود. متاسفانه وقتی اعضای ارکستر انتخاب شدند، به علت مشکل مالی ارکستر تشکیل نشد. بعد در دوره وزارت آقای مهاجرانی دوباره این موضوع پیگیری شد و آقای خاتمی هم همکاری های لازم را کرد و حالا حدود ۵ سال است ارکستر تشکیل شده است. * مشکلات شما در این ارکستر چیست؟ _ ارکستر ملی باید خوراک خودش را تأمین کند. مثل لوکوموتیوی است که باید اول ریلش را کار بگذارد تا بتواند روی آن حرکت کند. این طور نبود که قطعاتش از قبل آماده باشد، ما تمام این قطعات را جمع آوری و تهیه کردیم. ارکسترهای ملی اکثراً رپرتوار ندارند و باید برایشان چیزهایی تولید کرد. خوشبختانه با همکاری دوستان توانسته ایم این مشکل را حل کنیم و تا به حال هم وضعیت بدی نداشتیم.
* از ارکستر و اداره آن بیشتر بگویید.
_ نکته ای که باید به آن اشاره کنم و بعضی از دوستان متاسفانه به آن توجه ندارند، این است که ارکسترهای این چنینی نیاز به تخصص های خاصی دارند و هر کسی نمی تواند چنین ارکستری را تشکیل بدهد و کار کند. این فرد باید هم از موسیقی ایرانی شناخت داشته باشد و هم با اصول موسیقی غرب و موسیقی جهانی آشنا باشد. کمبود یک کدام از اینها کار را با مشکل مواجه می کند. در بیان موسیقی ایرانی تکنیک خاصی وجود دارد، مثلا نوازنده ای که با ساز ویلون نوای اصیل موسیقی ایرانی اجرا می کند، باید تکنیک خاصی در نوازندگی داشته باشد. هر نوازنده ویلونی نمی تواند مثل او عمل کند، پس شناخت لازم است. «یهودی منوهین» از بهترین نوازندگان ویلون دنیاست، او روزی در یک کنفرانس که برای موسیقی در وزارت فرهنگ و هنر تشکیل شده بود، ادعا کرد می تواند موسیقی ایرانی را هم اجرا کند. در واقع او با راوی شانکار نوازنده مشهور هندی برنامه های متعددی برگزار کرده بود و فکر می کرد حالا هم می تواند موسیقی ایرانی اجرا کند.
دوستان به او گفتند به این سادگی ها نیست و نمی تواند این موسیقی را اجرا کند. البته دوستان زمان اجرا کمی شیطنت کردند، مثلا از رحمت الله بدیعی خواستند ویلون را شکل خاصی کوک «زنگ شتر» صبا را با آن اجرا کند. این کوک با کوک ویلون فرق دارد. رحمت الله بدیعی شروع به نواختن کرد و بعد از آن نوبت منوهین شد. او با چنین کوکی آشنایی نداشت و نتوانست بزند. فکر کنید در جمعی که موسیقی دان های بزرگ دنیا بودند، از نواختن باز ماند. یک قطعه دیگر خواست، پیش درآمد دشتی موسی خان معروفی را روی تخته نوشتند، که از آسان ترین پیش درآمدهاست. اما باز هم وقتی به تغییر پرده ها رسید، نتوانست آن را حس کند. بالاخره منوهین پذیرفت که نمی تواند بزند و گفت این موسیقی شناخت می خواهد و نواختن آن کار هر کسی نیست.
درباره رهبری ارکستر هم همین طور است فرض کنید اگر رهبر ارکستر گل های آن زمان به جای روح الله خالقی یکی از رهبران بزرگ دنیا مثلا کارایان بود، فکر می کنید نتیجه ای بهتر از خالقی می گرفت. ما هرگز نباید بپذیریم، کارآیی او می توانست بهتر از خالقی باشد. این بی انصافی هایی است که نسبت به خالقی ها داریم. موسیقی ایرانی رهبری خاص خودش را دارد، و با رهبری که برای ارکستر سمفونیک دنیا شناخته شده، تفاوت می کند. شما نمی توانید تکنیک ویلون و گیتار را روی سه تار پیاده کنید. سه تار یک ساز عرفانی است، سازی که باید با آن نغمه های لطیف نواخت. این ساز برای اجرای نغمه های خشن ساخته نشده است. این توقع که از سه تار، یک صدا دهی غیر ایرانی در بیاورند، بی معنی است. موسیقی ایرانی یک بیان خاص لازم دارد، ارکستر موسیقی ملی یک نوای خاص دارد و باید به این موضوع توجه کرد. نوای این ارکستر نسبت به نوای ارکسترهای سمفونیک دیگر متفاوت است و نباید انتظار داشته باشیم همان صدادهی در این ارکستر هم باشد، ترکیبات سازی شان متفاوت است. ترکیبات صوتی بلند و پرحجم، مربوط به سازهای برنجی است که اگر در لا به لای موسیقی ایرانی قرار بگیرد، موسیقی ایرانی را شکننده می کند. صداهایی که با موسیقی ایرانی همراه می شود، باید از لطافت خاصی برخوردار باشد. هارمونی ای که در موسیقی ایرانی هست، باید نسبت به موسیقی غرب متفاوت باشد، همان طور که مقام های ما نسبت به آنها متفاوت و متنوع تر هستند. ارکستر موسیقی ملی بیشتر به این بیان و به نواهایی می پردازد که می تواند برای بیان موسیقی مناسب باشد.
* حالا بعد از این پنج سال، چه احساسی دارید. فکر می کنید کارهایی را که می خواستید انجام داده اید.
_ از نتیجه کار به نسبت ۵ سال راضی هستم. خوانندگانی که با این ارکستر کار می کنند، از نظر اجرای صحنه ای جزو بهترین ها هستند و نوازندگان کارشان را خیلی خوب انجام می دهند. اجرای روی صحنه کار آسانی نیست. کار با ارکستر موسیقی ملی ایران، تجربه خاصی می خواهد، امیدوارم در آینده بتوانیم از حضور خوانندگان دیگر هم بهره مند شویم. و علاقه مندان آنها هم شاهد همکاری خواننده مورد علاقه شان با ارکستر باشند.
این ارکستر با ایثار و از خودگذشتگی تشکیل شده و به دردها و مشکلات آن باید توجه کرد نه این که مدام جلویش سنگ بیندازند که حرکتش را کند یا متوقف کند. توقعی که از ارکستر ملی داریم، باید از توقعی که از ارکستر سمفونیک داریم متفاوت باشد.
گفت و گو با فرهاد فخرالدینی: (قسمت دوم)










