مد و آرایش

عکـس و گفتگو با برادران ترانه مادری !!

هما روستا

متولد ۱۳۲۵، دارای مدرک تحصیلی فوق‌لیسانس از دانشکده هنرهای دراماتیک بخارست و همسر کارگردان معروف تئاتر حمید سمندریان. وی پس از کسب مدرک هنرهای دراماتیک در رشته شیمی به تحصیل پرداخت که به دلیل شرایط زندگی ناتمام ماند. روستا از سال ۱۳۴۹ همکاری خود را با اداره تئاتر فرهنگ و هنر آغاز نمود و در همان سال نیز به تدریس در دانشکده هنرهای دراماتیک پرداخت. «دیوار شیشه‌ای» به کارگردانی ساموئل خاچیکیان در سال ۱۳۵۰ اولین تجربه‌اش در زمینه سینما به حساب می‌آید. او در سال ۱۳۶۹ جایزه بهترین بازیگر را از جشنواره هنری ادبی برای بازی در فیلم «ملک خاتون» از آن خود کرد و همچنین جایزه بهترین بازیگر از جشنواره سیما برای بازی در تله تئاتر «شعبده‌باز» را به خود اختصاص داد.

 

 

دانیال حکیمی

متولد ۱۳۴۲ در شاهرود، پس از دریافت دیپلم اقتصاد از سال ۱۳۶۰ با اداره فعالیت‌های فرهنگی و هنری تهران شروع به همکاری کرد. سه سال بعد با گذراندن دوره کامل کلاس‌های حمید سمندریان و نیز دوره مدرسه بازیگری رادیو، به عنوان بازیگر در رادیو مشغول به کار شد. اولین ایفای نقش او مربوط می‌شود به نمایش «فیزیکدان‌ها» به کارگردانی سمندریان. پس از آن علاوه بر بازیگری به نوشتن و کارگردانی آثار مختلفی پرداخت. او در سال ۱۳۸۴ موفق به کسب دیپلم افتخار بهترین بازیگر مرد از جشن خانه تئاتر شد. حکیمی به عنوان یک چهره مثبت فیلم‌ها شناخته شده، هر چند، چندی پیش با ایفای نقش در سریال‌هایی نظیر «خانه پدری» و «لبه تاریکی» سعی در شکستن این کلیشه داشت و البته در ورای تمام این تفاسیر او به زیبایی تمام نقش‌های محوله را باورپذیر ارائه می‌کند.

وی در سریال ترانه مادری هم یک نقش خاکستری ارائه می‌دهد؛ مانند همیشه زیبا و بدون نقص. از ویژگی‌های بارز او این است که از گفتگو فراری است… اگر گفتگوی او را جایی خواندید از ما جایزه بگیرید.

لوکیشن، باغ برره

شاید کمتر کسی باور کند خانه مادربزرگ «ترانه مادری» همان لوکیشن برره است خانه‌ای بزرگ در منطقه سعادت‌آباد که البته مهران مدیری، دو سال پیش در فصل پاییز و زمستان در آن باغ بزرگ، این لوکیشن را مقابل دوربین برد و این بار این خانه بزرگ در فصل بهار و تابستان لوکیشن این مجموعه روتین شده است.

 

مینا لاکانی

در سال ۱۳۵۱ به دنیا آمد و فارغ‌التحصیل تئاتر از دانشگاه سوره است. پس از این‌که سیمرغ بلورین جشنواره سیزدهم را کسب کرد مدتی در فعالیت هنری‌اش وقفه افتاد تا دوباره با سریال «آخرین گناه» به کارگردانی حسین سهیلی‌زاده به صفحه جادویی بازگشت. او در سریال ترانه مادری نقش سمیرا را ایفا می‌کند که رابطه‌اش با دو برادر (بهرام و پویا) ابهامی است که در قسمت‌های آتی مشخص خواهد شد.

 

 

 

فاطمه گودرزی

متولد نوزدهم تیرماه سال ۱۳۴۲ در تهران است.

 او نیز دیپلم اقتصاد را در سال ۶۱ کسب کرد و پس از آن دوره دو ساله تئاتر گذراند. همسرش عبدالرضا گنجی است.

فعالیت در سیما را از سال ۱۳۶۷ و در سینما از دو سال بعد آغاز کرد. ایفای نقش در فیلم «خانه خلوت» به کارگردانی مهدی صباغ‌زاده در سال ۱۳۷۰ او را کاندیدای سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن و همین طور در سال ۱۳۷۷ کاندیدای سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن به خاطر حضور در فیلم «جنگجوی پیروز» کرد.

تا بالاخره در سال ۱۳۷۴ این سیمرغ را به خاطر «غزال» کسب کرد.

 

افشانی، بچه درسخوان

«محسن افشانی» کم سن و سال و پرانرژی همان بازیگر نقش پویاست که تا مجله‌ها را در دست من و همکارم دید، خوشحال و خندان مجله را از دست ما گرفت و به جایی پناهنده شد و خودکاری طلب کرد و مشغول حل جدول شد. به قول خودش خوره جدول است و برعکس پویا نظری مجموعه بسیار دقیق و ریزبین است و خودکفا و البته به مانند پویا بااستعداد. اگر بیننده برنامه سلام بهار و اجرای زنده محسن افشانی بوده باشید بر مدعای ما صحه خواهید گذاشت. به طور حتم دیالوگ‌هایی که در برنامه کودک و نوجوان به زبان‌های آلمانی، ایتالیایی، فرانسوی و اسپانیایی را اجرا می‌کرد، دیده‌اید. خیلی‌ها او را یک استعداد قلمبه می‌دانند که با این سن می‌توان آینده درخشانی برایش متصور شد، اما خودش می‌گوید تا پنج سال دیگر برای همیشه از این وادی کنار خواهد رفت.

 از چه زمانی وارد این عرصه شدی؟

افشانی: چهار سال پیش با تئاتر شروع کردم، علی مختارزاده که دو تا از کارهای مرا دیده بود از برنامه آستانه تماس گرفت و برای بازی در یکی از آیتم‌ها، پس از یک ماه به من پیشنهاد اجرا داد، دیگه از همان جا پله‌پله رفتم جلو تا شدم مجری اول برنامه، پس از آن برنامه «مادوتا» و «سلام بهار» که قرار بود نود تا برنامه روی آنتن برود که تنها شصت قسمت پخش شد. در جام‌جم هم برنامه زنده «بوم سفید» را اجرا می‌کنم.

 چطور برای این کار معرفی شدی؟

افشانی: از دو سال پیش با محمد حمزه‌ای (دستیار کارگردان) آشنایی داشتم (قرار بود در کار دیگری همکاری کنیم اما از آنجا که کنکور داشتم، منتفی شد) فروردین‌ماه امسال تماس گرفتند برای این کار، البته پیش از این هم یک نقش کوچک در قسمت سوم سریال «کارآگاهان» به کارگردانی آقای لبخنده ایفا کردم.

 متولد چه سالی هستی؟

افشانی: یازدهم فروردین‌ماه سال ۶۸٫

 پس امسال کنکور شرکت کردی، در چه رشته‌ای؟

افشانی: در رشته مهندسی مکانیک گرایش حرارت سیالات که حتما قبول می‌شوم.

 چرا در رشته هنری شرکت نکردی؟

افشانی: همه گفتند که بازیگری را به شکل آکادمیک و دانشگاهی پیگیری کن، اما خودم دوست ندارم. من عاشق مهندسی شیمی و مکانیک هستم.

 پیش از شروع کار چه بیوگرافی از پویا ارائه داده بودند؟

افشانی: در روزهای پیش تولید، زمانی که برای تمرین دور هم جمع می‌شدیم آقای حاتمی که به عنوان بازیگردان حضور دارند (و البته بازیگر هم…) کمی در مورد نقش برایم توضیح داده بودند، با راهنمایی‌های ایشان و نیز آقایان محمدی و سهیلی‌زاده و همچنین تجربه کمی که از تئاتر داشتم یک شناسنامه برای پویا نظری درست کردم.

 به اندازه پویا درسخوان هستی؟

افشانی: تا قبل از این‌که درگیر برنامه زنده شوم خیلی درسخوان بودم، اما بعد از آن کمتر پرداختم به درس ولی همیشه معدلم بالای هجده است.

با چه معدلی دیپلم گرفتی؟

افشانی: با معدل کل ۱۴/۱۸ دیپلم گرفتم.

 قصد داری تا کجا بازیگری را دنبال کنی؟

افشانی: حداکثر تا چهار یا پنج سال دیگر.

 یعنی آنقدر این حرفه را برای خودت محدود کردی؟

افشانی: نه! محدود نکردم، چون بازیگری جزء اهداف من در زندگی نبوده، همیشه دوست داشتم، مهندس شوم بازیگری از سرگرمی‌های جدی من به حساب می‌آید.

 اجرا هم…؟

افشانی: اجرا که همیشه حکم بازی برایم داشته یک نوع شوخی و خاله بازی. شاید به این خاطر که ویژگی‌های یک مجری مثل بیان و شیوه اجرا را هیچ‌وقت نداشته ام. همیشه جلوی دوربین بازی کردم چه در مقام مجری چه بازیگر.

 پیش‌تر، کار با این گروه حرفه‌ای را تصور می‌کردی؟

افشانی: مثل خیلی‌ها این سوال برای خودم هم وجود دارد که چرا من انتخاب شدم؟ این انتخاب خیلی برایم عجیب بود، من از هیچ یک از استعدادهایم ناآگاه نبودم و می‌دانستم که می‌توانم خوب باشم، اما مدام فکر می‌کنم که چقدر زود و چقدر خوب در این جایگاه قرار گرفتم.

 به هر حال انتخاب یک مجری برای چنین نقشی تا حدی سخت است، من بسیار از این اتفاق خوشحالم و تشکر می‌کنم که چنین فرصتی به من دادند.

 چند تا خواهر و برادر داری؟

افشانی: تنها یک خواهر بزرگ‌تر دارم.

 خانواده چقدر در این زمینه مشوقت هستند؟

افشانی: من همیشه سپاسگزارشان هستم، در این مدت خیلی اذیت شدند نقش خانواده واقعا قابل‌انکار نیست. شاید آن روزها که برای تئاتر می‌رفتم کارم را جدی نمی‌گرفتند، ولی از زمانی که اولین تصویر از من پخش شد جدی گرفتند و البته مطمئن.

 بهترین بازیگر و بهترین مجری از نظر تو…؟

افشانی:  حامد بهداد و رضا رشیدپور.

خیرابی: دوربین همیشه خانه ما بود

تشابه بازی او به حامد بهداد خیلی زود او را مورد توجه رسانه‌ها و مخاطبین قرار داد اما حتی اگر به بدبینانه‌ترین شکل ادعا کنیم او تنها از بهداد تقلید می‌کند، بدون اغراق می‌توان از حالا آینده‌ای خوب را برایش متصور شد.وی تجربه طولانی در راستای حضور حرفه‌ای جلوی دوربین ندارد و کارهایش تنها به فیلم «تلخون» و نیز فیلم سینمایی «حس پنهان» محدود می‌شود. هر چند او از سال‌ها پیش و در سنین پایین وارد دنیای هنر شده است. در حس پنهان تنها یک پلان جلوی دوربین مصطفی رزاق کریمی رفت و همان یک صحنه برای این بازیگر جوان کافی بود تا در پرونده کاری‌اش ثبت شود. در زندگی واقعی‌اش تقریبا می‌توان گفت شباهتی با بهرام کیا ندارد، او برعکس بهرام بسیار متین، صبور و کم سر و صداست.

 متولد چه سالی هستی و از چه سالی بازیگر شدی؟

خیرابی: آذرماه سال ۱۳۶۳ به دنیا آمدم. در خصوص بازیگری هم سال سوم راهنمایی در یک کار ایفای نقش کردم که بعد از آن به خاطر درس و مدرسه، به دنبالش نرفتم تا این‌که در دوره دانشگاه توسط یکی از دوستانم برای یک کار مستند داستانی به آقای رزاق کریمی معرفی شدم اینجا بود که تصمیم گرفتم جدی‌تر به این حرفه بپردازم از این رو رفتم به کانون سینماگران جوان و یک دوره کامل آموزش بازیگری را سپری کردم و دوباره برای کار «حس پنهان» آقای رزاق کریمی انتخاب شدم؛ بعد از آن در تله فیلم «تلخون» به کارگردانی آقای امینی ایفای نقش کردم.

 برای ترانه مادری چگونه انتخاب شدی؟

خیرابی: آقای حمزه‌ای تلخون را دیده بودند برای همین با من برای این کار تماس گرفتند.

 اما با ایفای نقش در این سریال این ذهنیت پیش می‌آید که سابقه طولانی در این حرفه داری. به نظر خودت دلیل این موفقیت چه چیزی است؟

خیرابی: من از بچگی عاشق فیلم بودم، فکر می‌کنم تمام این فیلم دیدن‌ها در ایفای نقش به کمکم می‌آیند، ضمن این‌که به دلیل شغل پدرم با دوربین آشنا بودم چرا که پدرم آتلیه عکاسی و فیلمبرداری دارد. همیشه جدیدترین دوربینی که وارد بازار می‌شد به خانه ما هم می‌آمد، از این رو با دوربین غریبه نبودم، برای همین هیچ هراسی از لنز و دوربین نداشتم. فکر می‌کنم دلیل اصلی راحت بودنم جلوی دوربین همین ویژگی شغل پدرم بوده و هست. در مورد این سریال خاص هم اگر بازی من خوب به نظر آمده به خاطر لطف و زحمات آقای حاتمی به عنوان بازیگردان و آقای سهیلی‌زاده و همچنین آقای حکیمی است که بسیار کمکم می‌کنند.

 پیشتر که کارهای این بازیگران مثل دانیال حکیمی، هما روستا، مینا لاکانی و… را می‌دیدی، فکر می‌کردی روزی در کنارشان ایفای نقش کنی؟

خیرابی: به هیچ‌وجه، چنین احتمالی نمی‌دادم.

 کدام یک از کارهای دانیال حکیمی را بیشتر دوست داری؟

خیرابی: من همیشه یکی از طرفداران ایشان بودم، هم من و هم خانواده‌ام عاشق صدای آقای حکیمی هستیم، اکثر کارهایشان را دیده‌ام، اما سریال «مسافر» بیشتر در ذهنم باقی مانده بازی در کنار آقای حکیمی و همچنین خانم روستا شانس بزرگی است برای من که هیچگاه فراموشش نمی‌کنم.

 سقف آرزوهای سیاوش خیرابی کجاست؟

خیرابی: آرزوهای من هیچ وقت سقف نداشته، هر چه می‌روم بالاتر باز بالاترش را طلب می‌کنم.

 خانواده‌ات چطور؟ آنها هیچ کدام وارد این حرفه نشده‌اند؟

خیرابی: دو تا برادر دارم که از من بزرگترند و کار پدر را دنبال می‌کنند.

 در این مدت که ترانه مادری روی آنتن می‌رود، در بیرون چهره شناخته شده‌ای هستی؟

خیرابی: کم و بیش. یک بار به رستوران رفته بودم همه مرا شناختند و آمدند برای امضا، همین طور که سرم پایین بود آقایی را دیدم، یک دفعه ناخودآگاه ایستادم شروع کردم به سلام و احوالپرسی، او گفت: «پسرم از تو خوشش میاد، می‌خواد باهات عکس بگیره». من از همون لحظه زبانم بند آمد، بعد که رفت به یاد آوردم که ایشان آقای هاشمی معلم اول دبیرستان من بوده تازه فهمیدم چرا زبانم بند آمده بود، چون همیشه از او می‌ترسیدم.

  او فهمیده بود شاگردش بودی؟

خیرابی: نمی‌دانم، وقتی فهمیدم دنبالش رفتم اما چون همه جمع شده بودند برای عکس و امضا، نتواستم پیدایش کنم.

 برداشت شخصی تو از سریال ترانه مادری چیست؟

خیرابی: یکی از محورهای اصلی این سریال نشان دادن تربیت نادرست است بی‌توجهی زیاد به بهرام و از آن طرف توجه زیادی به پویا، همان بحث افراط و تفریط.

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۳۰ دی ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • آن هاتاوی در «جادوگر شهر زمرد» بازی می‌کند

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۷ دی ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • سینمای ما – واکنش هیئت اسلامی هنرمندان به پخش فیلم «چشمه» در جلسات نمایش فیلم‌های معناگرا / ای آدم بی‌تربیت! بیا و جایزه‌ات را بگیر

    ای آدم بی‌تربیت! بیا و جایزه‌ات را بگیر

    سینمای ما-  فیلم «چشمه» ساخته دارن آرنوفسکی در برنامه نمایش فیلم‌های معناگرا که در سینما فرهنگ برگزار می‌شود به نمایش درآمد. از چند روز قبل از نمایش فیلم، اخباری در رسانه‌ها و سایت‌های مختلف مبنی بر اینکه نمایش این فیلم توهینی آشکار به حساب می‌آید، منتشر شد. دلیل این اخبار هم نام کارگردان فیلم بود. آخرین ساخته آرنوفسکی به تازگی خشم جدیدی را برانگیخته است. این فیلم هم همانند فیلم «300» و «سنگسار ثریا.م» باعث شده تا مخاطب ایرانی موضع شدیدی علیه این فیلم بگیرد. عبدالله اسفندیاری به عنوان متولی نمایش فیلم‌های معناگرا چند روز قبل از نمایش فیلم «چشمه» در گفت‌وگویی به انتقادات پاسخ گفت و حتی اعلام کرده بود که در جلسه نقد و بررسی فیلم، توهین آرنوفسکی و فیلمش به ایران را محکوم خواهد کرد. بعد از نمایش فیلم، هیئت اسلامی هنرمندان نسبت به این اقدام واکنش نشان داد و این حرکت را محکوم کرد.
    در این متن با تیتر «نمایش فیلمی از یک فیلمساز هتاک در سینما فرهنگ» که شکل یک بیانیه دارد، آمده است: «خبر عجیب بود و تکان‌دهنده. نمایش فیلمی از آرنوفسکی که امروز در سینما فرهنگ نمایش داده می‌شود بازتاب‌هایی منفی در محافل هنری و رسانه‌ای در پی داشت. فیلمسازی به نام آرنوفسکی فیلمی ساخته با نام «کشتی گیر». فیلمی که سراسر توهین به پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران و مردم ایران است؛ فیلمی که در آن پرچم ایران پاره می‌شود. شخصیت منفی فیلم که یک ایرانی است،‌ با فضاحت شکست می‌خورد و جناب آرنوفسکی تا آنجا که توان داشته کشورعزیزمان را نواخته است.حالا عزیزان متعصب ما برای تنبیه جناب آرنوفسکی! قصد کرده‌اند فیلمی از او را به‌صورت ویژه در سینما فرهنگ نمایش دهند. عبدالله اسفندیاری هم از آنجا که احتمالاً گمان کرده شاید صدای ایرانی‌ها از این موضوع درآید، پیش‌دستی کرده و توضیحات مبسوطی ارائه نموده است. اسفندیاری با اشاره به نمایش فیلم پیشین آرنوفسکی گفته است: هدف کانون فیلم معناگرا، روشنفکری تفکرات فیلمسازی در جهان است و نکته طنزآمیز اینکه وی توضیح داده است: در جریان نمایش فیلم «چشمه»، توهین به پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران را محکوم خواهیم کرد. این ماجرا مثل این است که از یکی تقدیر کنیم و در هنگام اهدای جایزه‌اش به او نهیب بزنیم که «ای آدم بی‌تربیت! بیا و جایزه‌ات را بگیر».
    مدیر کانون فیلم معناگرای بنیاد فارابی در ادامه تصریح کرده است: ما باید بپذیریم که اگر بخواهیم در مقابل ساخته‌های مختلف دنیا هوشیار باشیم، تنها باید فیلم‌های قابل تأیید خودمان را نمایش دهیم و تحلیل کنیم. وی تایید کرده : اینکه اگر کسی در جایی مرتکب یک اشتباه شد، همه کارهای او را به یک چشم نگاه کنیم، روشی درست و فرهنگی نیست.با این اوصاف گمان می‌رود از آنجا که آنجلینا جولی (بازیگر) و مدونا هم تاکنون کارهای عام‌المنفعه‌ای انجام داده‌اند و چند بچه آفریقایی را به فرزندی قبول کرده‌اند، حرکت بعدی جناب اسفندیاری، دعوت از این ۲ فرد نیکوکار و اهدای جایزه و گل و شیرینی به آنها باشد».

    منبع خبر : فرهنگ آشتی
    دوشنبه,۱۶ دی ۱۳۸۷ – ۳:۳۸:۴۰

    Cinemaema

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۶ دی ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • کاهش مشکلات مالی هنرمندان

    دبیرکل انجمن بازیگران سینما و تلویزیون در گفت‌وگو با فارس:
    هدف انجمن بازیگران سینماوتلویزیون کاهش مشکلات مالی هنرمندان است
    خبرگزاری فارس: داوود قاسمی با اشاره به این که یکی از بازیگرها چند روز قبل می‌گفت ۷ ماه است که اجاره خانه‌ام را نپرداختم و حکم تخلیه خانه‌ام آمده است، گفت: می‌خواهیم به جایی برسیم که هیچ هنرمندی در کشور دارای دلمشغولی‌های پول بیمارستان و اجاره خانه نباشد.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۸ آذر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • زندگی سلطان دنیای برق و الکتریسیته فیلم می‌شود

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۴ آذر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • فیلم‌نامه‌‌نویس «نگهبانان» یک شرکت فیلم‌سازی مستقل تاسیس می‌کند

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۵ آذر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • جمشید جم شنبه به «شب هشتم» می‌آید

    جام جم آنلاین: جمشید جم از برنامه سازان قدیمی رادیو و خواننده، شنبه هجدهم مهر مهمان برنامه زنده «شب هشتم» خواهد بود.
    به گزارش جام جم آنلاین به نقل از روابط عمومی و امورمخاطبان شبکه جهانی صدای آشنا، این برنامه که یک جنگ فرهنگی- ایرانی است، شنبه در بخش گلهای رنگارنگ میزبان جمشید جم یکی از نویسندگان و تهیه کنندگان قدیمی رادیو و خواننده ترانه “یار دبستانی من” خواهد بود تا با وی درباره سالها فعالیت هنری اش در عرصه برنامه سازی و خوانندگی گفت و گو کند.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۷ آذر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • «قصه داود و قمری» اول آذر جلوی دوربین می‌رود

    خبرگزاری فارس: فیلم تلویزیونی «قصه داود و قمری» به کارگردانی آیدا پناهنده اول آذرماه جلوی دوربین می‌رود.

    به گزارش خبرنگار رادیو و تلویزیون فارس، فیلم تلویزیونی «قصه داود و قمری» به کارگردانی آیدا پناهنده اول آذرماه در تهران جلوی دوربین می‌رود. تاکنون تنها حضور «هومن سیدی» برای ایفای نقش اصلی فیلم قطعی شده است.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۳۰ آبان ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • بولوارِ دل‌هایِ شکسته٭ (یادداشت نوید غضنفری بر فیلم «شب‌های بلوبری من»)

    سینمای ما – «در آیین بودا آمده؛ پرچم‌ها بی‌حرکت‌اند، بادی نمی‌وزد…این قلب مرد است که در هیاهوست»، حالا دیگر این عبارت‌ها که ابتدای «خاکسترهای زمان» (1994) نقش می‌بندد، به یک جور مانیفست تأمل برانگیزانه ونگ کار وای مبدل شده، فیلم‌سازی مؤلف، دارای ریشه و اصول شرقی و گیرافتاده در میان مظاهر غربی که بزرگ‌ترین دغدغه‌اش حقیقت تلخ و بی‌رحمی است با عنوان «زمان» که همواره محکوم است به سپری شدن؛ «…بزرگ‌ترین مشکل یه مرد اینه که همه چیز رو به یاد میاره، معرکه می‌شد اگه می‌تونستی گذشته رو فراموش کنی! اونوقت هر روز می‌تونست یه شروع تازه باشه». از طرفی در «روزهای شیفته بودن» (1990) کاراکتر یودی (لزلی چانگ) هر روز برای به دست آوردن دلِ سو لیژن (مگی چانگ) مقابل دکه او می‌آید و بالاخره هم یک روز بی‌هوا دست او را می‌گیرد و ازش می‌خواهد که برای یک دقیقه فقط به ساعت‌اش نگاه کند و بلافاصله به سو لیژن می‌گوید: "در شانزدهم آوریل ۱۹۶۰، تو برای یک دقیقه مال من بودی، از حالا به بعد ما برای یک دقیقه با هم بودیم، این رو نمی‌تونی انکار کنی برای این که حقیقته، به این خاطر که گذشته". و از سویی دیگر در «2046»، آقای چاو (تونی لنگ) جایی میان مونولوگ‌هایش اعتراف می‌کند؛ "عشق کاملا وابسته به تنظیم درست زمانه، این اصلا خوب نیست که شخص مناسب رو خیلی زود یا خیلی دیر ملاقات کنی". حالا دیگر بدون اغراق و درشت نمایی می‌شود چارلی کافمن بزرگ و کار وای را دو مؤلف بی‌شائبه، سربرآورده از دو دیار غرب و شرق دانست که همواره در روایت‌ها و پی‌رنگ‌های‌شان (صرف‌نظر از تفاوت‌های نوع نگرش غربی و شرقی با مضمون‌هایی مشترک؛ «خاطره زدایی») بیش‌ترین تلاش‌ها را برای رام کردن مفهوم خشک و بی برو برگردی مثل «زمان» داشته‌اند و کاراکترهای مخلوق‌شان با رسیدن به زمان‌هایی مبهم (مثل «آینده در گذشته»‌های جوئل و کلمانتین در «درخشش ابدی یک ذهن پاک» و یا رفت و آمدهای شخصیت‌های کار وای به زمان و مکان مبهم (۲۰۴۶) می‌توانند- به قول نیچه البته- «اشتباه‌های‌شان را بهتر تکرار کنند».
    کار وای بیش‌تر از یک دهه پیش در «خاکسترهای زمان»، جنگجو و آدم‌کشی حرفه‌ای و اسطوره‌ای را برای روایت‌اش در نظر گرفته که در مقابل مبلغی ناچیز شرورهای منطقه را از بین می‌برد (مشابه وسترنرهای سرزمین غرب)؛ اویانگ فنگ اسطوره‌ای هم با خاطرات‌اش مشکل دارد و دربدر به دنبال راهی است که آن‌ها را کاملا از ذهن‌اش پاک کند. او به خاطر عشق بدفرجامی که از سرگذرانده، کوهستان شتر سفید- زادگاهش و مکانی که عشق او آن جاست- را ترک کرده و سر به صحرا گذاشته، از طرفی جنگجوی افسانه‌ای دیگری به اسم شیطان شرق- برای این‌که همیشه از شرق می‌آید- برای او به عنوان هدیه شرابی می‌آورد که گویی با خوردن جرعه‌ای از آن تمام خاطرات‌اش محو می‌شود، جنگجوی اهل شرق خود از آن شراب که بعد از مدتی می‌فهمیم فرستاده معشوقه اویانگ فنگ است، جرعه‌ای نوشیده و می‌گوید خاطرات‌اش را از یاد برده، خاطراتی که در ادامه قصه متوجه خواهیم شد با اویانگ وجه اشتراکی دیرین دارد؛ آن‌ها هر دو عاشق یک نفر اند. اویانگ با این که در صحراست اما همواره با حسرت از کوهستانِ شتر سفید و زادگاهش یاد می‌کند، دست آخر هم که بعد از قطع امیدش از وصال، کپری که در صحرا ساخته و تویش ساکن است را آتش می‌زند و عازم «غرب» می‌شود؛ "روزی که صحرا رو ترک کردم توی تقویم نجومی نوشته شده بود؛ آتش طلا را مجبور به هجرت می‌کند، بخصوص برای هجرت به سمت غرب"، و این درست حکایتی است که در این چند سال (وشاید هم آگاهانه) برای کار وای چینی تبار و بزرگ شده در هنگ کنگ- سرزمینی که به گفته همگان محل تلاقی دو فرهنگ شرق و غرب است- رقم خورده؛ کار وای بعد از سال‌ها فیلم‌سازی در مشرق زمین و به کار گیری دیدگاه‌های کاملا احساسات‌گرایانه‌ای که یقینا از ذات شرقی‌اش ناشی می‌شود، در این تازه‌ترین ساخته‌اش- «شب‌های بلوبری من»- به این سؤال طرفداران پر و پا قرص و منتقدان آثارش که شخصیت‌های قصه‌های کار وای بالاخره می‌توانند از گذشته اجتناب‌ناپذیرشان، آگاهانه بگذرند؛ "خاطره‌ها همچون قطره‌های اشک‌اند»، یا مثل چاو در «2046» توانایی این که جانشینی برای عشق ازلی ابدی‌شان بیابند را نخواهند داشت، این گونه پاسخ می‌دهد که بدون شک روح شرقی هم چنان باقی مانده و عشق در فراق و نرسیدن معنی می‌دهد اما با توجه به دل بستگی‌ها و قرابت فیلم‌ساز با مصالح و مؤلفه‌های غربی (مثل اصرار کار وای در بکارگیری موسیقی الکترونیک و بعدها جز و لاتین جز در فیلم‌هایش)، این بار فیلم‌سازِ مؤلف انتقامی سرسختانه از خود و ساخته‌های پیشین‌اش می‌گیرد؛ نگارنده این مطلب درست بر خلاف نظر خیلی‌ها که می‌گویند؛ «شب‌های بلوبری من» تکرار مکررات و بازی کار وای با مایه‌های تألیفی و درون مایه‌های حالا آشنای‌اش است، اعتقاد دارد که این بار فیلم‌ساز برای «قصه بارها گفته شده»اش، درست مسیری معکوس را برگزیده و اتفاقا نتیجه‌اش را هم تا اندازه‌ای گرفته است.
    الیزابت (نورا جونز) توی محله‌ای در قلب نیویورک- شرقی‌ترین شهر آمریکا و مشهور به شهر عشاق قصه‌های هالیوودی- از عشق‌اش خیانت می‌بیند و به رغم جرقه خوردن عشق تازه‌ای، بی‌درنگ رهسپار شهرها و ایالت‌های غربی‌ای چون ممفیسِ تنسی و لاس وگاس می‌شود؛ مسیری انتخابی (و رو به غرب) برای فاصله گرفتن هر چه بیش‌تر از تفکرات و دیدگاه‌های شرقی حتی در دل آمریکا. دقیقا به همین دلیل است که کار وای تعداد روزهای سپری شده و فاصله‌ای که بتی از شهر نیویورک گرفته را دائم با میان‌نویس مشخص می‌کند، الیزابت با وجود دوره کردن داستان‌های کوتاه، آشنا و احساسات‌گرایانه‌ای که طی این مسیر با آن‌ها مواجه می‌شود، دوباره راه شرق- نیویورک- را در پیش می‌گیرد، اما این بار همان الیزابت قدیمی و درگیر و دارِ دل‌باختگیِ پژمرده و رنگ باخته‌اش نیست، او به این خاطر برمی‌گردد که عشق تازه‌ای را (گیریم بسیار غم‌گنانه و بغض‌آلود) جایگزینِ عشق و خاطراتِ کهنه و بی‌فرجام‌اش کند. «کافه کلید»ی که جرمی (جود لا) توی آن مشغول است انگاری ایستگاه آخر عاشقیت است؛ هر زوجی که به انتهای رابطه‌شان نزدیک می‌شوند، جوری سر و کارشان به آن جا می‌افتد، حتی ایستگاه پایانی رابطه جرمی با عشق قدیمی‌اش- کاتیا، با بازی کوتاه کت پاور، خواننده قطعه مسحورکننده «بزرگ‌ترین» در ساند ترک فیلم- هم همان جاست، جایی که بر خلاف تعریف حزن‌انگیزی که همین الان از آن شد، آخرین و تنها نقطه امید بازگشت و وصال عشاق نیز هست؛ جرمی که خود کاتیا را همان جا رها کرده، به این امید ایستاده منتظر تا شاید روزی دوباره گذر کاتیا به آن جا بیفتد، و ملاقات آن شب جرمی و کاتیا مقابل کافه کلید می‌تواند جزو خیالاتِ دریغ‌انگیزِ هر روز و هر شب جرمی باشد. او با بلاهت و خوش‌خیالی حتی تمام دسته کلیدهایی که هر یک از زوج‌های به انتها رسیده، توی کافه گذاشته‌اند و رفته‌اند را نگه داشته به این امید که روزی برگردند و سراغ‌اش را بگیرند، برای این که جرمی هنوز امید به وصال دارد. الیزابت در یک همچه وضعیتی به ایستگاه پایانی- کافه کلید- می‌رسد و بلافاصله سفرش رو به غرب را آغاز می‌کند و بعد از تجربه دو عشق احساسات‌گرایانه دیگر، این بار مصمم به کافه کلید بر می‌گردد؛ یکی عشق بدفرجام میان آرنی و سو لین (همواره نام یکی از عشق‌های اثیری آثار خانگیِ کار وای سو لیژین بود) و دیگری عشق رنگ‌باخته یک دختر (ناتالی پورتمن) نسبت به پدرش. از طرفی الیزابت دوباره به کافه کلید می‌آید تا عشق تازه جرمی را جایگزینِ عشق از دست رفته‌اش کند؛ جالب این که می‌شود این طوری هم به قضیه نگاه کرد که یک خواننده سبک جز فیوژن (نورا جونز) با ترانه «قصه»‌اش در گام ماژور (امیدوارانه و بی‌پروا) می‌آید و رفته رفته جای ترانه محزون و مینی‌مالیستی کت پاور (کاتیا)- قطعه «بزرگ‌ترین»- قرار می‌گیرد، از سوی دیگر این جرمی است که انتقامی سرسختانه از رفتار خودآزارانه و دیگرآزارانه و به شدت احساسی سایر کاراکترهای قصه‌های ونگ کار وای تا پیش از «شب‌های بلوبری من» می‌گیرد؛ جرمی خودش را از شر تمام کلیدها (کورسوی امیدی برای وصال) خلاص می‌کند، همچنان که کاتیا (یا شاید خیال او توی ذهن جرمی) می‌پرسد:"حتی اگه کلیدها رو هم نگه داری، اون درها هنوز نمی‌تونن باز بشن، می‌تونن؟» و جرمی قاطعانه جواب می‌دهد:"حتی اگه باز هم بشن شاید شخصی رو که دنبالش می‌گردی دیگه اون‌جا پیدا نکنی».
    …اویانگ فنگ (قهرمان افسانه‌ای قصه کار وای که همواره دوست داشت به غرب سرزمین‌اش هجرت کند) در انتهای «خاکسترهای زمان»، بیانیه غمگنانه‌اش از عشقِ بی‌فرجام و ازلی ابدی از جنس شرقی را این‌گونه بیان می‌کند؛ "هر چی بیش‌تر تلاش کنی چیزی رو از یاد ببری، بیش‌تر تو خاطرت می‌مونه، یه بار شنیدم که مردم می‌گفتن؛ اگه می‌خوای چیزی رو از دست بدهی بهترین کار اینه که به خاطر بسپری‌اش"، حالا «شب‌های بلوبری من»، قطعه جز فیوژن (تلفیقی) مسحورکننده و محزونی است که خیال دارد امید به سبک غربی را از دل همین عبارت‌های ذاتا شرقی بیرون بکشد.

    ٭عنوانِ مجموعه عاشقانه‌هایی نوشته پرویز دوایی همراه مقدمه زیبایی به قلم هوشنگ گلمکانی، نشر روزنه کار

    منبع: اعتماد

            
            
            
          

            

           
           
    به روز شده در :
    شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۸۷ – ۱۷:۰

    Itna

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۹ آبان ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • براد پیت در فیلمی تازه از استیون سادربرگ بازی می‌کند

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۷ آبان ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش